hemispherical

[ایالات متحده]/ˌhemi'sferikəl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. نیم‌کره‌ای شکل، مربوط به یا شبیه به نیم‌کره

جملات نمونه

The hemispherical shape of the bowl makes it perfect for mixing ingredients.

شکل نیمکره‌ای کاسه آن را برای مخلوط کردن مواد مناسب می‌کند.

The observatory has a hemispherical dome to allow for a wide field of view.

مرصد دارای یک گنبد نیمکره‌ای است تا امکان دید وسیعی فراهم شود.

A hemispherical lens is used in some cameras to capture wide-angle shots.

یک لنز نیمکره‌ای در برخی از دوربین‌ها برای گرفتن عکس‌های زاویه باز استفاده می‌شود.

The hemispherical design of the auditorium helps distribute sound evenly to all seats.

طراحی نیمکره‌ای آمفی تئاتر به توزیع یکنواخت صدا در همه صندلی‌ها کمک می‌کند.

The artist created a stunning sculpture with a hemispherical base.

هنرمند مجسمه‌ای خیره‌کننده با پایه نیمکره‌ای خلق کرد.

The hemispherical roof of the building is covered in solar panels.

سقف نیمکره‌ای ساختمان با پنل‌های خورشیدی پوشیده شده است.

The hemispherical nature of the planet makes it unique in the solar system.

طبیعت نیمکره‌ای سیاره آن را در منظومه شمسی منحصر به فرد می‌کند.

The hemispherical cake pan is ideal for baking a perfect sponge cake.

تابه نیمکره‌ای کیک برای پختن یک کیک اسفنجی عالی ایده آل است.

The hemispherical glass dome provides a beautiful view of the surrounding landscape.

گنبد شیشه‌ای نیمکره‌ای منظره‌ای زیبا از مناظر اطراف را ارائه می‌دهد.

The hemispherical top of the mountain is covered in snow throughout the year.

نوک نیمکره‌ای کوه در طول سال با برف پوشیده شده است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید