hemorrhagic

[ایالات متحده]/[ˈhem.ə.rɒ.dʒ.ɪk]/
[بریتانیا]/[hɪˈmær.ə.dʒɪk]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj.ویژگی یا همراه بودن با خروج خون از رگ‌های پاره شده؛ مربوط به یا مبتلا به خونریزی؛ شامل یا باعث خروج خون.
n.وضعیت یا فرآیند خونریزی.

عبارات و ترکیب‌ها

hemorrhagic stroke

سکته مغزی خونریزی

hemorrhagic cyst

سیست خونریزی

hemorrhagic fever

تب خونریزی

hemorrhagic retinopathy

رتینوپاتی خونریزی

hemorrhagic diathesis

اختلال خونریزی

hemorrhagic gastroenteritis

گاستروانتریت خونریزی

hemorrhagic complications

پیامدهای خونریزی

hemorrhagic event

حادثه خونریزی

جملات نمونه

the patient was diagnosed with hemorrhagic stroke after experiencing sudden severe headaches.

بیمار پس از تجربه سردردهای ناگهانی و شدید، به خونریزی مغزی مبتلا تشخیص داده شد.

hemorrhagic telangiectasia causes abnormal blood vessel formation and bleeding.

تلانژکتازی خونریزی دهنده باعث تشکیل غیرطبیعی رگ‌های خونی و خونریزی می‌شود.

the doctor suspected hemorrhagic cystitis based on the patient's urine analysis.

پزشک بر اساس آزمایش ادرار بیمار، سیستیت خونریزی دهنده را مشکوک بود.

following the head injury, a hemorrhagic contusion appeared on the brain scan.

پس از آسیب سر، یک کبودی خونریزی دهنده در اسکن مغز ظاهر شد.

hemorrhagic gastroenteritis can lead to severe dehydration and electrolyte imbalance.

گاستروانتریت خونریزی دهنده می‌تواند منجر به کم آبی شدید و عدم تعادل الکترولیت شود.

the biopsy revealed hemorrhagic necrosis in the tissue sample.

بیوپسی نکروز خونریزی دهنده را در نمونه بافت نشان داد.

she experienced hemorrhagic ovarian cysts during her menstrual cycle.

او در طول چرخه قاعدگی خود دچار کیست‌های تخمدان خونریزی دهنده شد.

the veterinarian confirmed hemorrhagic pancreatitis in the dog after several tests.

دامپزشک پس از چندین آزمایش، پانکراتیت خونریزی دهنده را در سگ تأیید کرد.

a hemorrhagic rash is a concerning symptom that requires immediate medical attention.

واکنش پوستي خونريزي دهنده يک علامت نگران کننده است که نیاز به توجه فوری پزشکی دارد.

the report detailed the extent of the hemorrhagic area in the lung tissue.

گزارش وسعت ناحیه خونریزی دهنده در بافت ریه را شرح داد.

the child presented with hemorrhagic diaper rash due to frequent bowel movements.

کودک به دلیل دفعات زیاد اجابت مزاج، دچار بثورات پوشک خونریزی دهنده شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید