hopple along
حرکت آهسته انجام دادن
hopple over
از روی چیزی حرکت کردن
hopple up
بالا رفتن به سختی
hopple down
پایین رفتن به سختی
hopple around
چندین جهت حرکت کردن
hopple back
عقب رفتن به سختی
hopple through
از میان چیزی عبور کردن
hopple in
وارد شدن به سختی
hopple out
خارج شدن به سختی
hopple away
دور شدن به سختی
he tried to hopple over the puddle but fell in.
او سعی کرد از روی برکه عبور کند اما افتاد.
the horse began to hopple after stepping on a stone.
اسب بعد از برداشتن سنگ شروع به لنگیدن کرد.
she had to hopple home after twisting her ankle.
او بعد از پیچ خوردن مچ پا مجبور شد با لنگ در خانه برود.
he managed to hopple along the path despite his injury.
او با وجود آسیب دیدگی توانست با لنگ در مسیر حرکت کند.
the dog seemed to hopple after playing too hard.
به نظر می رسید که سگ بعد از بازی زیاد لنگ می زند.
after the accident, she could only hopple to the bus stop.
پس از حادثه، او فقط توانست با لنگ به ایستگاه اتوبوس برود.
he watched the rabbit hopple through the garden.
او نگاه کرد که خرگوش در باغ لنگ می زند.
the child began to hopple as he got tired.
وقتی خسته شد، کودک شروع به لنگیدن کرد.
she had to hopple around the house with her crutches.
او مجبور شد با عصلهای خود در اطراف خانه لنگ کند.
his leg injury made him hopple during the race.
آسیب دیدگی پا باعث شد او در طول مسابقه لنگ کند.
hopple along
حرکت آهسته انجام دادن
hopple over
از روی چیزی حرکت کردن
hopple up
بالا رفتن به سختی
hopple down
پایین رفتن به سختی
hopple around
چندین جهت حرکت کردن
hopple back
عقب رفتن به سختی
hopple through
از میان چیزی عبور کردن
hopple in
وارد شدن به سختی
hopple out
خارج شدن به سختی
hopple away
دور شدن به سختی
he tried to hopple over the puddle but fell in.
او سعی کرد از روی برکه عبور کند اما افتاد.
the horse began to hopple after stepping on a stone.
اسب بعد از برداشتن سنگ شروع به لنگیدن کرد.
she had to hopple home after twisting her ankle.
او بعد از پیچ خوردن مچ پا مجبور شد با لنگ در خانه برود.
he managed to hopple along the path despite his injury.
او با وجود آسیب دیدگی توانست با لنگ در مسیر حرکت کند.
the dog seemed to hopple after playing too hard.
به نظر می رسید که سگ بعد از بازی زیاد لنگ می زند.
after the accident, she could only hopple to the bus stop.
پس از حادثه، او فقط توانست با لنگ به ایستگاه اتوبوس برود.
he watched the rabbit hopple through the garden.
او نگاه کرد که خرگوش در باغ لنگ می زند.
the child began to hopple as he got tired.
وقتی خسته شد، کودک شروع به لنگیدن کرد.
she had to hopple around the house with her crutches.
او مجبور شد با عصلهای خود در اطراف خانه لنگ کند.
his leg injury made him hopple during the race.
آسیب دیدگی پا باعث شد او در طول مسابقه لنگ کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید