hothead

[ایالات متحده]/ˈhɒt.hɛd/
[بریتانیا]/ˈhɑːt.hɛd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. فردی که به راحتی عصبانی می‌شود یا به تصمیمات عجولانه تمایل دارد؛ فردی با خلق و خوی تند یا بی‌پروا.

عبارات و ترکیب‌ها

hothead behavior

رفتار سرسخت

angry hothead

سرسخت عصبانی

hothead reaction

واکنش سرسخت

hothead attitude

نگاه سرسخت

known hothead

سرسخت شناخته شده

hothead temper

خشم سرسخت

hothead outburst

خروجی سرسخت

hothead comments

نظرات سرسخت

hothead disputes

اختلافات سرسخت

hothead personality

شخصیت سرسخت

جملات نمونه

he's always been a hothead when it comes to sports.

او همیشه در مورد ورزش‌ها سرسخت بوده است.

her hothead nature often leads to arguments.

طبع زودرنج او اغلب منجر به بحث می شود.

being a hothead can make it hard to keep friends.

زود رنج بودن می تواند دوستی را دشوار کند.

he needs to learn how to control his hothead tendencies.

او باید یاد بگیرد چگونه غرایز سرسختی خود را کنترل کند.

hotheads often act before thinking things through.

افراد سرسخت اغلب قبل از فکر کردن عمل می کنند.

her hothead reactions can create unnecessary tension.

واکنش های سرسختانه او می تواند تنش غیر ضروری ایجاد کند.

as a hothead, he struggles with patience.

به عنوان یک فرد سرسخت، او در داشتن صبر مشکل دارد.

hotheads should try to practice mindfulness.

افراد سرسخت باید سعی کنند مراقبه را تمرین کنند.

it's important for hotheads to find healthy outlets for their anger.

برای افراد سرسخت مهم است که راه های سالم برای تخلیه خشم خود پیدا کنند.

he was labeled a hothead after his outburst at the meeting.

او پس از خشمگین شدنش در جلسه به عنوان یک فرد سرسخت برچسب خورد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید