huffinesses abound
حضور فراوان خودبزرگبینی
huffinesses arise
خودبزرگبینی پدید میآید
huffinesses escalate
خودبزرگبینی تشدید میشود
huffinesses linger
خودبزرگبینی طول میکشد
huffinesses diminish
خودبزرگبینی کاهش مییابد
huffinesses express
خودبزرگبینی بیان میکند
huffinesses reflect
خودبزرگبینی منعکس میکند
huffinesses surface
خودبزرگبینی ظاهر میشود
huffinesses moderate
خودبزرگبینی تعدیل میشود
huffinesses subside
خودبزرگبینی فروکش میکند
her huffinesses often make it difficult to have a calm discussion.
اوج گرفتنهای او اغلب باعث میشود داشتن بحثی آرام دشوار باشد.
he expressed his huffinesses during the meeting.
او اوج گرفتنهای خود را در طول جلسه بیان کرد.
the huffinesses she showed were unexpected.
اوج گرفتنهایی که از خود نشان داد غیرمنتظره بود.
they tried to avoid her huffinesses by staying quiet.
آنها با سکوت کردن سعی کردند از اوج گرفتنهای او اجتناب کنند.
his huffinesses were a result of stress at work.
اوج گرفتنهای او نتیجه استرس کاری بود.
we need to address her huffinesses before the project starts.
ما باید قبل از شروع پروژه به اوج گرفتنهای او رسیدگی کنیم.
the huffinesses in the room were palpable after the announcement.
اوج گرفتنهای موجود در اتاق پس از اعلام نظر قابل لمس بود.
he often hides his huffinesses behind a smile.
او اغلب اوج گرفتنهای خود را پشت لبخندی پنهان میکند.
her huffinesses could easily ruin the mood of the gathering.
اوج گرفتنهای او میتوانست به راحتی حال و هوای گردهمایی را خراب کند.
recognizing his huffinesses helped us understand his feelings better.
تشخیص اوج گرفتنهای او به ما کمک کرد تا احساساتش را بهتر درک کنیم.
huffinesses abound
حضور فراوان خودبزرگبینی
huffinesses arise
خودبزرگبینی پدید میآید
huffinesses escalate
خودبزرگبینی تشدید میشود
huffinesses linger
خودبزرگبینی طول میکشد
huffinesses diminish
خودبزرگبینی کاهش مییابد
huffinesses express
خودبزرگبینی بیان میکند
huffinesses reflect
خودبزرگبینی منعکس میکند
huffinesses surface
خودبزرگبینی ظاهر میشود
huffinesses moderate
خودبزرگبینی تعدیل میشود
huffinesses subside
خودبزرگبینی فروکش میکند
her huffinesses often make it difficult to have a calm discussion.
اوج گرفتنهای او اغلب باعث میشود داشتن بحثی آرام دشوار باشد.
he expressed his huffinesses during the meeting.
او اوج گرفتنهای خود را در طول جلسه بیان کرد.
the huffinesses she showed were unexpected.
اوج گرفتنهایی که از خود نشان داد غیرمنتظره بود.
they tried to avoid her huffinesses by staying quiet.
آنها با سکوت کردن سعی کردند از اوج گرفتنهای او اجتناب کنند.
his huffinesses were a result of stress at work.
اوج گرفتنهای او نتیجه استرس کاری بود.
we need to address her huffinesses before the project starts.
ما باید قبل از شروع پروژه به اوج گرفتنهای او رسیدگی کنیم.
the huffinesses in the room were palpable after the announcement.
اوج گرفتنهای موجود در اتاق پس از اعلام نظر قابل لمس بود.
he often hides his huffinesses behind a smile.
او اغلب اوج گرفتنهای خود را پشت لبخندی پنهان میکند.
her huffinesses could easily ruin the mood of the gathering.
اوج گرفتنهای او میتوانست به راحتی حال و هوای گردهمایی را خراب کند.
recognizing his huffinesses helped us understand his feelings better.
تشخیص اوج گرفتنهای او به ما کمک کرد تا احساساتش را بهتر درک کنیم.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید