huffinesses

[ایالات متحده]/ˈhʌfɪnəsɪz/
[بریتانیا]/ˈhʌfɪnəsɪz/

ترجمه

n. حالت خشمگینی؛ زودرنجی

عبارات و ترکیب‌ها

huffinesses abound

حضور فراوان خودبزرگ‌بینی

huffinesses arise

خودبزرگ‌بینی پدید می‌آید

huffinesses escalate

خودبزرگ‌بینی تشدید می‌شود

huffinesses linger

خودبزرگ‌بینی طول می‌کشد

huffinesses diminish

خودبزرگ‌بینی کاهش می‌یابد

huffinesses express

خودبزرگ‌بینی بیان می‌کند

huffinesses reflect

خودبزرگ‌بینی منعکس می‌کند

huffinesses surface

خودبزرگ‌بینی ظاهر می‌شود

huffinesses moderate

خودبزرگ‌بینی تعدیل می‌شود

huffinesses subside

خودبزرگ‌بینی فروکش می‌کند

جملات نمونه

her huffinesses often make it difficult to have a calm discussion.

اوج گرفتن‌های او اغلب باعث می‌شود داشتن بحثی آرام دشوار باشد.

he expressed his huffinesses during the meeting.

او اوج گرفتن‌های خود را در طول جلسه بیان کرد.

the huffinesses she showed were unexpected.

اوج گرفتن‌هایی که از خود نشان داد غیرمنتظره بود.

they tried to avoid her huffinesses by staying quiet.

آنها با سکوت کردن سعی کردند از اوج گرفتن‌های او اجتناب کنند.

his huffinesses were a result of stress at work.

اوج گرفتن‌های او نتیجه استرس کاری بود.

we need to address her huffinesses before the project starts.

ما باید قبل از شروع پروژه به اوج گرفتن‌های او رسیدگی کنیم.

the huffinesses in the room were palpable after the announcement.

اوج گرفتن‌های موجود در اتاق پس از اعلام نظر قابل لمس بود.

he often hides his huffinesses behind a smile.

او اغلب اوج گرفتن‌های خود را پشت لبخندی پنهان می‌کند.

her huffinesses could easily ruin the mood of the gathering.

اوج گرفتن‌های او می‌توانست به راحتی حال و هوای گردهمایی را خراب کند.

recognizing his huffinesses helped us understand his feelings better.

تشخیص اوج گرفتن‌های او به ما کمک کرد تا احساساتش را بهتر درک کنیم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید