immigrated

[ایالات متحده]/ˈɪmɪɡreɪtɪd/
[بریتانیا]/ˈɪmɪɡreɪtɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به طور دائمی به یک کشور خارجی نقل مکان کردن

عبارات و ترکیب‌ها

immigrated recently

به تازگی مهاجرت کرد

immigrated legally

به طور قانونی مهاجرت کرد

immigrated here

اینجا مهاجرت کرد

immigrated abroad

به خارج از کشور مهاجرت کرد

immigrated family

خانواده مهاجرت کرد

immigrated together

با هم مهاجرت کردند

immigrated for work

برای کار مهاجرت کرد

immigrated last year

سال گذشته مهاجرت کرد

immigrated from china

از چین مهاجرت کرد

immigrated to canada

به کانادا مهاجرت کرد

جملات نمونه

she immigrated to canada in search of better opportunities.

او به دنبال فرصت‌های بهتر به کانادا مهاجرت کرد.

many families have immigrated to the united states over the years.

در طول سال‌ها، خانواده‌های زیادی به ایالات متحده مهاجرت کرده‌اند.

he immigrated from italy and quickly adapted to his new life.

او از ایتالیا مهاجرت کرد و به سرعت با زندگی جدید خود سازگار شد.

they immigrated during the economic crisis to find work.

آنها در بحران اقتصادی برای یافتن کار مهاجرت کردند.

after they immigrated, they faced several challenges.

پس از مهاجرت آنها، آنها با چندین چالش روبرو شدند.

she has immigrated twice in her life for better education.

او دو بار در زندگی خود برای تحصیلات بهتر مهاجرت کرده است.

many people immigrated to escape war and persecution.

بسیاری از مردم برای فرار از جنگ و آزار و اذیت مهاجرت کردند.

he immigrated with his family when he was a child.

او در کودکی با خانواده‌اش مهاجرت کرد.

they have immigrated legally and are now permanent residents.

آنها به طور قانونی مهاجرت کرده‌اند و اکنون مقیم دائم هستند.

she immigrated to pursue her dreams of becoming a doctor.

او برای دنبال کردن رویای خود مبنی بر تبدیل شدن به پزشک مهاجرت کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید