| قسمت سوم فعل | immolated |
| زمان گذشته | immolated |
| شکل سوم شخص مفرد | immolates |
| صفت یا فعل حال استمراری | immolating |
immolate oneself
خودسوزی
immolate in protest
خودسوزی به نشانه اعتراض
immolate for freedom
خودسوزی برای آزادی
immolate in flames
خودسوزی در شعله
immolate a sacrifice
خودسوزی به عنوان قربانی
immolate for justice
خودسوزی برای عدالت
immolate in despair
خودسوزی در ناامیدی
immolate for change
خودسوزی برای تغییر
immolate in silence
خودسوزی در سکوت
immolate for love
خودسوزی برای عشق
they decided to immolate the old traditions to embrace modernity.
آنها تصمیم گرفتند تا سنتهای قدیمی را بسوزانند و به استقبال مدرنیته بروند.
the protesters threatened to immolate themselves in front of the government building.
معترضان تهدید کردند که خود را در مقابل ساختمان دولتی به آتش بکشند.
in ancient rituals, it was common to immolate offerings to the gods.
در آیینهای باستانی، سوزاندن نذورات برای خدایان رایج بود.
he felt compelled to immolate his past mistakes to move forward.
او احساس میکرد که برای پیشروی باید اشتباهات گذشته خود را بسوزاند.
the artist chose to immolate his previous works in a symbolic gesture.
هنرمند تصمیم گرفت آثار قبلی خود را به عنوان یک حرکت نمادین بسوزاند.
some cultures believe that to immolate is to purify the spirit.
برخی از فرهنگها معتقدند که سوزاندن به معنای پاکسازی روح است.
they planned to immolate the old flag during the ceremony.
آنها برنامهریزی کردند که پرچم قدیمی را در طول مراسم به آتش بکشند.
the novel explores the theme of those who immolate their lives for a cause.
این رمان مضمونی را بررسی میکند که چه کسانی برای رسیدن به یک هدف جان خود را به خطر میاندازند.
to immolate one's desires can lead to inner peace.
سوزاندن خواستهها میتواند منجر به آرامش درونی شود.
the ceremony involved a ritual where they would immolate symbolic items.
این مراسم شامل آینهای بود که در آن اقلام نمادین به آتش کشیده میشدند.
immolate oneself
خودسوزی
immolate in protest
خودسوزی به نشانه اعتراض
immolate for freedom
خودسوزی برای آزادی
immolate in flames
خودسوزی در شعله
immolate a sacrifice
خودسوزی به عنوان قربانی
immolate for justice
خودسوزی برای عدالت
immolate in despair
خودسوزی در ناامیدی
immolate for change
خودسوزی برای تغییر
immolate in silence
خودسوزی در سکوت
immolate for love
خودسوزی برای عشق
they decided to immolate the old traditions to embrace modernity.
آنها تصمیم گرفتند تا سنتهای قدیمی را بسوزانند و به استقبال مدرنیته بروند.
the protesters threatened to immolate themselves in front of the government building.
معترضان تهدید کردند که خود را در مقابل ساختمان دولتی به آتش بکشند.
in ancient rituals, it was common to immolate offerings to the gods.
در آیینهای باستانی، سوزاندن نذورات برای خدایان رایج بود.
he felt compelled to immolate his past mistakes to move forward.
او احساس میکرد که برای پیشروی باید اشتباهات گذشته خود را بسوزاند.
the artist chose to immolate his previous works in a symbolic gesture.
هنرمند تصمیم گرفت آثار قبلی خود را به عنوان یک حرکت نمادین بسوزاند.
some cultures believe that to immolate is to purify the spirit.
برخی از فرهنگها معتقدند که سوزاندن به معنای پاکسازی روح است.
they planned to immolate the old flag during the ceremony.
آنها برنامهریزی کردند که پرچم قدیمی را در طول مراسم به آتش بکشند.
the novel explores the theme of those who immolate their lives for a cause.
این رمان مضمونی را بررسی میکند که چه کسانی برای رسیدن به یک هدف جان خود را به خطر میاندازند.
to immolate one's desires can lead to inner peace.
سوزاندن خواستهها میتواند منجر به آرامش درونی شود.
the ceremony involved a ritual where they would immolate symbolic items.
این مراسم شامل آینهای بود که در آن اقلام نمادین به آتش کشیده میشدند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید