immured

[ایالات متحده]/ɪˈmjʊəd/
[بریتانیا]/ɪˈmjʊrd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. محصور یا زندانی شده

عبارات و ترکیب‌ها

immured in silence

محصور در سکوت

immured by fear

محصور از ترس

immured in darkness

محصور در تاریکی

immured by circumstance

محصور در شرایط

immured in thought

محصور در فکر

immured in solitude

محصور در تنهایی

immured by society

محصور توسط جامعه

immured in tradition

محصور در سنت

immured in grief

محصور در غم

immured by doubt

محصور در تردید

جملات نمونه

the artist felt immured in the constraints of traditional techniques.

هنرمند احساس می‌کرد در محدودیت‌های تکنیک‌های سنتی به دام افتاده است.

he was immured in his thoughts, oblivious to the world around him.

او در افکار خود به دام افتاده بود و از دنیای اطرافش بی‌خبر بود.

after the scandal, she felt immured by public opinion.

پس از رسوایی، او احساس کرد که در برابر نظر مردم به دام افتاده است.

the prisoners were immured in a dark cell for weeks.

زندانیان برای هفته‌ها در یک سلول تاریک به دام افتاده بودند.

immured in her own fears, she hesitated to take risks.

در دام ترس‌های خودش، او مردد بود که ریسک کند.

he felt immured by his responsibilities and longed for freedom.

او احساس می‌کرد که در دام مسئولیت‌هایش به دام افتاده و دلش برای آزادی هوس داشت.

the ancient city was immured by towering walls.

شهر باستانی توسط دیوارهای بلند به محاصره درآمد.

she was immured in a relationship that stifled her creativity.

او در رابطه‌ای به دام افتاده بود که خلاقیتش را خفه می‌کرد.

immured in his studies, he neglected his social life.

درگیر درس و مشق خود، او از زندگی اجتماعی خود غافل شد.

feeling immured by her past, she sought therapy for healing.

با احساس به دام افتادن در گذشته خود، او به دنبال درمان برای التیام بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید