imperceptive observer
ناظر بیتوجه
imperceptive audience
مخاطب بیتوجه
imperceptive response
پاسخ بیتوجه
imperceptive nature
طبیعت بیتوجه
imperceptive glance
نگاه بیتوجه
imperceptive mind
ذهن بیتوجه
imperceptive behavior
رفتار بیتوجه
imperceptive criticism
انتقاد بیتوجه
imperceptive analysis
تجزیه و تحلیل بیتوجه
imperceptive changes
تغییرات بیتوجه
his imperceptive nature often leads to misunderstandings.
طبیعت بیدرایت او اغلب منجر به سوء تفاهم میشود.
she was imperceptive to the subtle changes in his mood.
او نسبت به تغییرات ظریف در حال و احوال او بیتوجه بود.
being imperceptive can hinder effective communication.
بیتوجهی میتواند ارتباط موثر را مختل کند.
his imperceptive comments went unnoticed by the group.
نظرات بیتوجه او توسط گروه متوجه نشد.
the imperceptive student struggled to grasp the concepts.
دانشجوی بیدرایت برای درک مفاهیم تلاش کرد.
she was imperceptive to the signs of distress in her friend.
او نسبت به نشانههای پریشانی در دوستش بیتوجه بود.
his imperceptive attitude made it hard for him to connect with others.
حرفهای بیتوجه او باعث شد که برقراری ارتباط با دیگران برایش دشوار باشد.
they remained imperceptive to the risks involved in the project.
آنها نسبت به خطرات موجود در پروژه بیتوجه ماندند.
being imperceptive can lead to missed opportunities.
بیتوجهی میتواند منجر به از دست دادن فرصتها شود.
his imperceptive gaze missed the beauty around him.
نگاه بیتوجه او زیبایی اطرافش را از دست داد.
imperceptive observer
ناظر بیتوجه
imperceptive audience
مخاطب بیتوجه
imperceptive response
پاسخ بیتوجه
imperceptive nature
طبیعت بیتوجه
imperceptive glance
نگاه بیتوجه
imperceptive mind
ذهن بیتوجه
imperceptive behavior
رفتار بیتوجه
imperceptive criticism
انتقاد بیتوجه
imperceptive analysis
تجزیه و تحلیل بیتوجه
imperceptive changes
تغییرات بیتوجه
his imperceptive nature often leads to misunderstandings.
طبیعت بیدرایت او اغلب منجر به سوء تفاهم میشود.
she was imperceptive to the subtle changes in his mood.
او نسبت به تغییرات ظریف در حال و احوال او بیتوجه بود.
being imperceptive can hinder effective communication.
بیتوجهی میتواند ارتباط موثر را مختل کند.
his imperceptive comments went unnoticed by the group.
نظرات بیتوجه او توسط گروه متوجه نشد.
the imperceptive student struggled to grasp the concepts.
دانشجوی بیدرایت برای درک مفاهیم تلاش کرد.
she was imperceptive to the signs of distress in her friend.
او نسبت به نشانههای پریشانی در دوستش بیتوجه بود.
his imperceptive attitude made it hard for him to connect with others.
حرفهای بیتوجه او باعث شد که برقراری ارتباط با دیگران برایش دشوار باشد.
they remained imperceptive to the risks involved in the project.
آنها نسبت به خطرات موجود در پروژه بیتوجه ماندند.
being imperceptive can lead to missed opportunities.
بیتوجهی میتواند منجر به از دست دادن فرصتها شود.
his imperceptive gaze missed the beauty around him.
نگاه بیتوجه او زیبایی اطرافش را از دست داد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید