impingement

[ایالات متحده]/ɪmˈpɪndʒmənt/
[بریتانیا]/ɪmˈpɪndʒmənt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. اقدام به ضربه زدن یا برخورد کردن؛ تجاوز یا نقض بر چیزی
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

shoulder impingement

تنگی در ناحیه شانه

hip impingement

خار استخوانی لگن

nerve impingement

فشار روی عصب

spinal impingement

فشار روی ستون فقرات

impingement syndrome

سندرم گیر افتادگی

impingement test

تست فشار

impingement pain

درد ناشی از فشار

impingement injury

آسیب ناشی از فشار

impingement assessment

ارزیابی فشار

impingement relief

تسکین فشار

جملات نمونه

he suffered from shoulder impingement during the game.

او در طول بازی دچار کوفتگی شانه شد.

impingement can lead to chronic pain if not treated.

اگر درمان نشود، کوفتگی می تواند منجر به درد مزمن شود.

the doctor diagnosed her with hip impingement.

پزشک او را به دلیل کوفتگی لگن تشخیص داد.

physical therapy can help alleviate impingement symptoms.

فیزیوتراپی می تواند به تسکین علائم کوفتگی کمک کند.

he underwent surgery to correct the shoulder impingement.

او برای رفع کوفتگی شانه تحت عمل جراحی قرار گرفت.

impingement often occurs in athletes and active individuals.

کوفتگی اغلب در ورزشکاران و افراد فعال رخ می دهد.

she felt a sharp pain due to impingement in her knee.

او به دلیل کوفتگی در زانو درد شدیدی احساس کرد.

understanding the causes of impingement is crucial for prevention.

درک علل کوفتگی برای پیشگیری بسیار مهم است.

impingement syndrome can affect anyone, regardless of age.

سندرم کوفتگی می تواند هر کسی را صرف نظر از سن تحت تأثیر قرار دهد.

he was advised to avoid activities that could worsen the impingement.

به او توصیه شد از فعالیت هایی که می توانند کوفتگی را بدتر کنند، خودداری کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید