implicated

[ایالات متحده]/ˈɪmplɪkeɪtɪd/
[بریتانیا]/ˈɪmplɪkeɪtɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. به شدت مرتبط یا درگیر

عبارات و ترکیب‌ها

implicated party

طرف درگیر

implicated individual

شخص درگیر

implicated case

موارد درگیر

implicated evidence

دلایل درگیر

implicated group

گروه درگیر

implicated actions

اقدامات درگیر

implicated persons

افراد درگیر

implicated findings

یافته های درگیر

implicated factors

عوامل درگیر

implicated roles

نقش های درگیر

جملات نمونه

he was implicated in the scandal.

او در رسوایی دست‌نویس بود.

the investigation implicated several high-ranking officials.

تحقیقات چندین مقام ارشد را درگیر کرد.

she felt implicated in the decision-making process.

او احساس می‌کرد در فرآیند تصمیم‌گیری درگیر است.

the documents implicated him in illegal activities.

اسناد او را در فعالیت‌های غیرقانونی درگیر می‌کرد.

they were implicated by their own statements.

اظهارات خود آنها را درگیر کرد.

the report implicated the company in environmental violations.

گزارش شرکت را در تخلفات زیست‌محیطی درگیر می‌کرد.

witnesses implicated her in the crime.

شهود او را در جرم درگیر کردند.

his actions implicated him in the conspiracy.

اقدامات او او را در توطئه درگیر کرد.

the findings implicated a need for policy changes.

یافته‌ها نشان‌دهنده نیاز به تغییرات سیاست بود.

many factors implicated in the accident are still under investigation.

بسیاری از عوامل دخیل در حادثه هنوز در حال بررسی هستند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید