inclusory language
زبان شامل
inclusory policy
سیاست شامل
inclusory approach
رویکرد شامل
more inclusory
بیشتر شامل
most inclusory
بیشترین شامل
inclusory practices
روش های شامل
inclusory leadership
رهبری شامل
inclusory hiring
استخدام شامل
inclusory workplace
محیط کار شامل
inclusory education
آموزش شامل
the company adopted an inclusory hiring policy to broaden access to entry-level roles.
شرکت قصد داشت سیاست استخدامی شامل کننده ای را به کار بگیرد تا دسترسی به نقش های ورودی را گسترش دهد.
we designed an inclusory onboarding process that supports different learning styles.
ما فرآیند راه اندازی شامل کننده ای طراحی کردیم که سبک های یادگیری مختلف را حمایت می کند.
the teacher used inclusory language to make every student feel welcome.
معلم از زبان شامل کننده استفاده کرد تا هر دانش آموزی احساس خوش آمدید کند.
the city launched an inclusory public consultation to hear from underrepresented neighborhoods.
شهر یک مشاوره عمومی شامل کننده را آغاز کرد تا از نواحی نماینده گذار نشده شنیده شود.
our team set inclusory norms for meetings so quieter voices are heard.
تیم ما قوانین شامل کننده ای برای جلسات تعیین کرد تا صدای کسانی که کمتر صحبت می کنند شنیده شود.
the nonprofit built an inclusory partnership network across schools, clinics, and local businesses.
سازمان غیر انتفاعی یک شبکه همکاری شامل کننده را در مدارس، مراکز درمانی و کسب و کارهای محلی ایجاد کرد.
they revised the survey with inclusory wording to avoid excluding any household type.
آنها پرسش نامه را با واژگان شامل کننده بازبینی کردند تا هر نوع خانواده ای را حذف نکنند.
the conference offered an inclusory agenda with sessions for beginners and experts.
کنفرانس یک برنامه شامل کننده ارائه داد که جلساتی برای مبتدیان و متخصصان دارد.
her inclusory leadership style encouraged collaboration across departments.
سبک رهبری شامل کننده او همکاری بین بخش ها را تشویق کرد.
we need an inclusory workplace culture where people can raise concerns without fear.
ما نیاز به فرهنگ کاری شامل کننده ای داریم که در آن مردم می توانند نگرانی های خود را بدون ترس بیان کنند.
the museum created an inclusory exhibit plan with multilingual labels and tactile guides.
موزه یک برنامه نمایش شامل کننده ایجاد کرد که دارای برچسب های چند زبانی و راهنمایی های حسی است.
an inclusory approach to product design improves usability for everyone.
رویکرد شامل کننده در طراحی محصولات کارایی را برای همه بهبود می بخشد.
inclusory language
زبان شامل
inclusory policy
سیاست شامل
inclusory approach
رویکرد شامل
more inclusory
بیشتر شامل
most inclusory
بیشترین شامل
inclusory practices
روش های شامل
inclusory leadership
رهبری شامل
inclusory hiring
استخدام شامل
inclusory workplace
محیط کار شامل
inclusory education
آموزش شامل
the company adopted an inclusory hiring policy to broaden access to entry-level roles.
شرکت قصد داشت سیاست استخدامی شامل کننده ای را به کار بگیرد تا دسترسی به نقش های ورودی را گسترش دهد.
we designed an inclusory onboarding process that supports different learning styles.
ما فرآیند راه اندازی شامل کننده ای طراحی کردیم که سبک های یادگیری مختلف را حمایت می کند.
the teacher used inclusory language to make every student feel welcome.
معلم از زبان شامل کننده استفاده کرد تا هر دانش آموزی احساس خوش آمدید کند.
the city launched an inclusory public consultation to hear from underrepresented neighborhoods.
شهر یک مشاوره عمومی شامل کننده را آغاز کرد تا از نواحی نماینده گذار نشده شنیده شود.
our team set inclusory norms for meetings so quieter voices are heard.
تیم ما قوانین شامل کننده ای برای جلسات تعیین کرد تا صدای کسانی که کمتر صحبت می کنند شنیده شود.
the nonprofit built an inclusory partnership network across schools, clinics, and local businesses.
سازمان غیر انتفاعی یک شبکه همکاری شامل کننده را در مدارس، مراکز درمانی و کسب و کارهای محلی ایجاد کرد.
they revised the survey with inclusory wording to avoid excluding any household type.
آنها پرسش نامه را با واژگان شامل کننده بازبینی کردند تا هر نوع خانواده ای را حذف نکنند.
the conference offered an inclusory agenda with sessions for beginners and experts.
کنفرانس یک برنامه شامل کننده ارائه داد که جلساتی برای مبتدیان و متخصصان دارد.
her inclusory leadership style encouraged collaboration across departments.
سبک رهبری شامل کننده او همکاری بین بخش ها را تشویق کرد.
we need an inclusory workplace culture where people can raise concerns without fear.
ما نیاز به فرهنگ کاری شامل کننده ای داریم که در آن مردم می توانند نگرانی های خود را بدون ترس بیان کنند.
the museum created an inclusory exhibit plan with multilingual labels and tactile guides.
موزه یک برنامه نمایش شامل کننده ایجاد کرد که دارای برچسب های چند زبانی و راهنمایی های حسی است.
an inclusory approach to product design improves usability for everyone.
رویکرد شامل کننده در طراحی محصولات کارایی را برای همه بهبود می بخشد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید