incurvated

[ایالات متحده]/ɪnˈkɜːveɪtɪd/
[بریتانیا]/ɪnˈkɜrveɪtɪd/

ترجمه

v. شکل منحنی و شکل گذشته incurvate

عبارات و ترکیب‌ها

incurvated edges

لبه‌های مقعر

incurvated shape

شکل مقعر

incurvated structure

ساختار مقعر

incurvated surface

سطح مقعر

incurvated line

خط مقعر

incurvated form

فرم مقعر

incurvated profile

پروفایل مقعر

incurvated plant

گیاه مقعر

incurvated leaf

برگ مقعر

incurvated feature

ویژگی مقعر

جملات نمونه

the tree's branches were incurvated, creating a unique silhouette against the sky.

شاخه های درخت خمیده بودند و یک خط افق منحصر به فرد در برابر آسمان ایجاد کردند.

her incurvated spine made it difficult for her to stand straight.

ستون فقرات خمیده او باعث می شد ایستادن برایش دشوار باشد.

the artist depicted an incurvated landscape in her painting.

هنرمند یک منظره خمیده را در نقاشی خود به تصویر کشید.

incurvated leaves can often indicate a lack of sunlight.

برگ های خمیده اغلب می توانند نشان دهنده کمبود نور خورشید باشند.

the sculpture featured an incurvated design that captivated viewers.

مجسمه دارای طرحی خمیده بود که بینندگان را مجذوب خود کرد.

she noticed her incurvated posture after sitting for hours.

او متوجه وضعیت خمیده خود پس از نشستن به مدت چند ساعت شد.

the incurvated shape of the shell was fascinating to marine biologists.

شکل خمیده صدف برای زیست شناسان دریایی جذاب بود.

his incurvated fingers made it difficult to play the piano.

انگشتان خمیده او باعث می شد نواختن پیانو برایش دشوار باشد.

incurvated structures can often be found in nature, like certain types of flowers.

ساختارهای خمیده اغلب می توانند در طبیعت یافت شوند، مانند انواع خاصی از گل ها.

the architect designed an incurvated roof to enhance the building's aesthetics.

معمار یک سقف خمیده طراحی کرد تا زیبایی ساختمان را افزایش دهد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید