independency

[ایالات متحده]/ˌɪndɪˈpɛndənsi/
[بریتانیا]/ˌɪndɪˈpɛndənsi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. وضعیت مستقل بودن؛ یک کشور یا منطقه خودگردان؛ سیستم حکومت کلیسا؛ استقلال

عبارات و ترکیب‌ها

political independency

استقلال سیاسی

economic independency

استقلال اقتصادی

national independency

استقلال ملی

personal independency

استقلال شخصی

independency movement

جنبش استقلال

independency declaration

اعلام استقلال

independency rights

حقوق استقلال

cultural independency

استقلال فرهنگی

social independency

استقلال اجتماعی

full independency

استقلال کامل

جملات نمونه

independency is essential for personal growth.

استقلال برای رشد شخصی ضروری است.

she values her independency above all else.

او بالاتر از همه به استقلال خود ارزش می‌دهد.

independency allows individuals to make their own choices.

استقلال به افراد اجازه می‌دهد تا انتخاب‌های خود را انجام دهند.

his sense of independency inspires others.

حس استقلال او دیگران را الهام بخش می‌کند.

independency can lead to greater self-confidence.

استقلال می‌تواند منجر به افزایش اعتماد به نفس شود.

she fought for her independency in the workplace.

او برای استقلال خود در محیط کار مبارزه کرد.

independency is a key factor in successful relationships.

استقلال یک عامل کلیدی در روابط موفق است.

teaching children about independency is important.

آموزش کودکان در مورد استقلال مهم است.

independency is often misunderstood as isolation.

اغلب استقلال به اشتباه به عنوان انزوا درک می‌شود.

his independency made him a strong leader.

استقلال او او را به یک رهبر قوی تبدیل کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید