indictable

[ایالات متحده]/ɪn'daɪtəb(ə)l/
[بریتانیا]/ɪnˈdaɪtəbəl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. قابلیت متهم شدن به جرم

عبارات و ترکیب‌ها

indictable offense

جرم قابل تعقیب

جملات نمونه

Evidence suggested that the official was indictable for the crime.

دلایل نشان می‌دادند که مقام مسئول به دلیل ارتکاب جرم قابل تعقیب بود.

He continue to maintain his technical innocence of any indictable offence .

او همچنان بر بی‌گناهی فنی خود در هر جرم قابل پیگرد اصرار داشت.

He continued to maintain his technical innocence of any indictable offence.

او همچنان بر بی‌گناهی فنی خود در هر جرم قابل پیگرد اصرار داشت.

The suspect is facing indictable charges.

متهم با اتهامات قابل پیگرد روبرو است.

Theft is an indictable offense in this jurisdiction.

سرقت یک جرم قابل پیگرد در این حوزه قضایی است.

The prosecutor presented the indictable evidence in court.

دادستان مدارک قابل پیگرد را در دادگاه ارائه داد.

They are investigating the indictable aspects of the case.

آنها در حال بررسی جنبه‌های قابل پیگرد پرونده هستند.

The police are gathering indictable information to build their case.

پلیس در حال جمع‌آوری اطلاعات قابل پیگرد برای ساختن پرونده خود است.

The judge determined that the charges were indictable.

قاضی تصمیم گرفت که اتهامات قابل پیگرد هستند.

The defense attorney challenged the indictable nature of the accusations.

وکیل مدافع ماهیت قابل پیگرد اتهامات را به چالش کشید.

The suspect was arrested for an indictable offense.

متهم به اتهام یک جرم قابل پیگرد دستگیر شد.

The indictable offenses carry heavy penalties.

جرم‌های قابل پیگرد مجازات سنگینی دارند.

The jury will review the indictable evidence before reaching a verdict.

هیئت منصفه قبل از رسیدن به رأی، مدارک قابل پیگرد را بررسی خواهد کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید