indigences

[ایالات متحده]/ˈɪndɪdʒəns/
[بریتانیا]/ˈɪndɪdʒəns/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. وضعیت بسیار فقیر بودن؛ مردم فقیر به طور جمعی

عبارات و ترکیب‌ها

extreme indigence

فاقد مطلق

indigence relief

تخفیف فقر

indigence assistance

کمک به افراد نیازمند

indigence crisis

بحران فقر

indigence level

سطح فقر

indigence issue

مشکل فقر

indigence support

حمایت از افراد نیازمند

indigence program

برنامه های کاهش فقر

indigence situation

وضعیت فقر

indigence condition

شرایط فقر

جملات نمونه

his indigence forced him to seek help from local charities.

بَدقِيَمَتِي او را مجبور کرد تا از موسسات خیریه محلی کمک بگیرد.

the government implemented programs to alleviate indigence in the community.

دولت برنامه‌هایی را برای کاهش فقر در جامعه اجرا کرد.

indigence can lead to a cycle of disadvantage for families.

فقر می‌تواند منجر به چرخه معایب برای خانواده‌ها شود.

she dedicated her life to fighting against indigence and inequality.

او زندگی خود را وقف مبارزه با فقر و نابرابری کرد.

many organizations are working to reduce indigence among the elderly.

سازمان‌های زیادی برای کاهش فقر در میان سالمندان تلاش می‌کنند.

indigence often affects access to education and healthcare.

فقر اغلب دسترسی به آموزش و مراقبت‌های بهداشتی را تحت تأثیر قرار می‌دهد.

the documentary highlighted the realities of indigence in urban areas.

مستند واقعیت‌های فقر در مناطق شهری را برجسته کرد.

she experienced indigence after losing her job unexpectedly.

او پس از از دست دادن غیرمنتظره شغلش، دچار فقر شد.

indigence is often accompanied by social stigma and isolation.

فقر اغلب با انگ اجتماعی و انزوا همراه است.

efforts to combat indigence require community involvement and support.

تلاش برای مبارزه با فقر نیاز به مشارکت و حمایت جامعه دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید