indurated tissue
بافت سختشده
indurated lesions
ضایعات سختشده
indurated mass
توده سختشده
indurated area
منطقه سختشده
indurated skin
پوست سختشده
indurated swelling
تورم سختشده
indurated surface
سطح سختشده
indurated nodule
گرده سختشده
indurated plaque
پلاک سختشده
indurated fibrosis
فیبروز سختشده
the indurated tissue was a sign of chronic inflammation.
بافت سختشده نشانهای از التهاب مزمن بود.
doctors often find indurated lesions during examinations.
پزشکان اغلب در طول معاینات، ضایعات سختشده را پیدا میکنند.
indurated skin can be a symptom of various diseases.
درم سختشده میتواند علامتی از بیماریهای مختلف باشد.
the biopsy revealed indurated areas in the sample.
بیوپسی مناطق سختشده را در نمونه نشان داد.
patients with indurated lymph nodes may require further tests.
بیماران مبتلا به غدد لنفاوی سختشده ممکن است به آزمایشهای بیشتر نیاز داشته باشند.
indurated masses can be mistaken for tumors.
تودههای سختشده ممکن است با تومورها اشتباه گرفته شوند.
she was diagnosed with indurated myositis.
او به میوزیت سختشده مبتلا تشخیص داده شد.
indurated areas on the skin require careful monitoring.
مناطق سختشده روی پوست نیاز به نظارت دقیق دارند.
he noticed indurated spots on his arms after the treatment.
او متوجه لکههای سختشده روی بازوهای خود پس از درمان شد.
indurated tissue can result from prolonged pressure.
بافت سختشده میتواند ناشی از فشار طولانیمدت باشد.
indurated tissue
بافت سختشده
indurated lesions
ضایعات سختشده
indurated mass
توده سختشده
indurated area
منطقه سختشده
indurated skin
پوست سختشده
indurated swelling
تورم سختشده
indurated surface
سطح سختشده
indurated nodule
گرده سختشده
indurated plaque
پلاک سختشده
indurated fibrosis
فیبروز سختشده
the indurated tissue was a sign of chronic inflammation.
بافت سختشده نشانهای از التهاب مزمن بود.
doctors often find indurated lesions during examinations.
پزشکان اغلب در طول معاینات، ضایعات سختشده را پیدا میکنند.
indurated skin can be a symptom of various diseases.
درم سختشده میتواند علامتی از بیماریهای مختلف باشد.
the biopsy revealed indurated areas in the sample.
بیوپسی مناطق سختشده را در نمونه نشان داد.
patients with indurated lymph nodes may require further tests.
بیماران مبتلا به غدد لنفاوی سختشده ممکن است به آزمایشهای بیشتر نیاز داشته باشند.
indurated masses can be mistaken for tumors.
تودههای سختشده ممکن است با تومورها اشتباه گرفته شوند.
she was diagnosed with indurated myositis.
او به میوزیت سختشده مبتلا تشخیص داده شد.
indurated areas on the skin require careful monitoring.
مناطق سختشده روی پوست نیاز به نظارت دقیق دارند.
he noticed indurated spots on his arms after the treatment.
او متوجه لکههای سختشده روی بازوهای خود پس از درمان شد.
indurated tissue can result from prolonged pressure.
بافت سختشده میتواند ناشی از فشار طولانیمدت باشد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید