indurated

[ایالات متحده]/ɪnˈdjʊəreɪtɪd/
[بریتانیا]/ɪnˈdʊrˌeɪtɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. سخت یا متراکم
v. سخت شده؛ سخت شد (زمان گذشته و شکل گذشته participle از indurate)؛ به وجود آوردن پینه‌ها؛ بی‌حس شدن؛ تثبیت شدن

عبارات و ترکیب‌ها

indurated tissue

بافت سخت‌شده

indurated lesions

ضایعات سخت‌شده

indurated mass

توده سخت‌شده

indurated area

منطقه سخت‌شده

indurated skin

پوست سخت‌شده

indurated swelling

تورم سخت‌شده

indurated surface

سطح سخت‌شده

indurated nodule

گرده سخت‌شده

indurated plaque

پلاک سخت‌شده

indurated fibrosis

فیبروز سخت‌شده

جملات نمونه

the indurated tissue was a sign of chronic inflammation.

بافت سخت‌شده نشانه‌ای از التهاب مزمن بود.

doctors often find indurated lesions during examinations.

پزشکان اغلب در طول معاینات، ضایعات سخت‌شده را پیدا می‌کنند.

indurated skin can be a symptom of various diseases.

درم سخت‌شده می‌تواند علامتی از بیماری‌های مختلف باشد.

the biopsy revealed indurated areas in the sample.

بیوپسی مناطق سخت‌شده را در نمونه نشان داد.

patients with indurated lymph nodes may require further tests.

بیماران مبتلا به غدد لنفاوی سخت‌شده ممکن است به آزمایش‌های بیشتر نیاز داشته باشند.

indurated masses can be mistaken for tumors.

توده‌های سخت‌شده ممکن است با تومورها اشتباه گرفته شوند.

she was diagnosed with indurated myositis.

او به میوزیت سخت‌شده مبتلا تشخیص داده شد.

indurated areas on the skin require careful monitoring.

مناطق سخت‌شده روی پوست نیاز به نظارت دقیق دارند.

he noticed indurated spots on his arms after the treatment.

او متوجه لکه‌های سخت‌شده روی بازوهای خود پس از درمان شد.

indurated tissue can result from prolonged pressure.

بافت سخت‌شده می‌تواند ناشی از فشار طولانی‌مدت باشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید