| شکل سوم شخص مفرد | ingrafts |
| صفت یا فعل حال استمراری | ingrafting |
| زمان گذشته | ingrafted |
| قسمت سوم فعل | ingrafted |
ingraft tissue
کاشت بافت
ingraft cells
کاشت سلول
ingraft organs
کاشت اندام
ingraft skin
کاشت پوست
ingraft bone
کاشت استخوان
ingraft graft
کاشت پیوند
ingraft material
مواد پیوندی
ingraft procedure
روش پیوند
ingraft success
موفقیت پیوند
ingraft technique
تکنیک پیوند
they decided to ingraft new techniques into their traditional farming practices.
آنها تصمیم گرفتند تکنیکهای جدید را در شیوههای کشاورزی سنتی خود بگنجانند.
the scientist aims to ingraft resilient traits into the plant species.
دانشمند قصد دارد ویژگیهای مقاوم را در گونههای گیاهی بگنجاند.
she hopes to ingraft her innovative ideas into the company culture.
او امیدوار است ایدههای نوآورانه خود را در فرهنگ شرکت بگنجاند.
the team worked hard to ingraft their findings into the existing research.
تیم سخت تلاش کرد تا یافتههای خود را در تحقیقات موجود بگنجاند.
he plans to ingraft modern technology into the old system.
او قصد دارد فناوری مدرن را در سیستم قدیمی بگنجاند.
they managed to ingraft a new strategy into their marketing plan.
آنها موفق شدند یک استراتژی جدید را در برنامه بازاریابی خود بگنجانند.
the gardener will ingraft a new variety of rose onto the existing bush.
باغبانی یک نوع جدید از گل رز را روی بوته موجود پیوند خواهد کرد.
our goal is to ingraft sustainability into our business model.
هدف ما این است که پایداری را در مدل کسب و کار خود بگنجانیم.
the artist seeks to ingraft cultural elements into her work.
هنرمند به دنبال این است که عناصر فرهنگی را در اثر خود بگنجاند.
the project aims to ingraft community feedback into the development process.
این پروژه هدف دارد بازخورد جامعه را در فرآیند توسعه بگنجاند.
ingraft tissue
کاشت بافت
ingraft cells
کاشت سلول
ingraft organs
کاشت اندام
ingraft skin
کاشت پوست
ingraft bone
کاشت استخوان
ingraft graft
کاشت پیوند
ingraft material
مواد پیوندی
ingraft procedure
روش پیوند
ingraft success
موفقیت پیوند
ingraft technique
تکنیک پیوند
they decided to ingraft new techniques into their traditional farming practices.
آنها تصمیم گرفتند تکنیکهای جدید را در شیوههای کشاورزی سنتی خود بگنجانند.
the scientist aims to ingraft resilient traits into the plant species.
دانشمند قصد دارد ویژگیهای مقاوم را در گونههای گیاهی بگنجاند.
she hopes to ingraft her innovative ideas into the company culture.
او امیدوار است ایدههای نوآورانه خود را در فرهنگ شرکت بگنجاند.
the team worked hard to ingraft their findings into the existing research.
تیم سخت تلاش کرد تا یافتههای خود را در تحقیقات موجود بگنجاند.
he plans to ingraft modern technology into the old system.
او قصد دارد فناوری مدرن را در سیستم قدیمی بگنجاند.
they managed to ingraft a new strategy into their marketing plan.
آنها موفق شدند یک استراتژی جدید را در برنامه بازاریابی خود بگنجانند.
the gardener will ingraft a new variety of rose onto the existing bush.
باغبانی یک نوع جدید از گل رز را روی بوته موجود پیوند خواهد کرد.
our goal is to ingraft sustainability into our business model.
هدف ما این است که پایداری را در مدل کسب و کار خود بگنجانیم.
the artist seeks to ingraft cultural elements into her work.
هنرمند به دنبال این است که عناصر فرهنگی را در اثر خود بگنجاند.
the project aims to ingraft community feedback into the development process.
این پروژه هدف دارد بازخورد جامعه را در فرآیند توسعه بگنجاند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید