inklings

[ایالات متحده]/ˈɪŋklɪŋz/
[بریتانیا]/ˈɪŋklɪŋz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. افکار یا ایده‌هایی که به‌طور کامل شکل نگرفته‌اند

عبارات و ترکیب‌ها

no inklings

هیچ گونه احساسی

some inklings

برخی از احساسات

vague inklings

احساسات مبهم

early inklings

احساسات اولیه

inklings of

احساساتی از

inklings about

احساساتی درباره

growing inklings

احساسات رو به رشد

inklings emerge

احساسات ظهور می‌کنند

inklings arise

احساسات پدیدار می‌شوند

inklings suggest

احساسات نشان می‌دهند

جملات نمونه

she had inklings of what was going to happen next.

او نشانه‌هایی از آنچه بعداً اتفاق می‌افتاد داشت.

his inklings about the project turned out to be correct.

نشانه‌های او در مورد پروژه درست از آب درآمد.

they shared inklings of their future plans during the meeting.

آنها در طول جلسه نشانه‌هایی از برنامه‌های آینده خود به اشتراک گذاشتند.

she had inklings that something was wrong.

او نشانه‌هایی داشت که مشکلی وجود دارد.

his inklings about her feelings were quite accurate.

نشانه‌های او در مورد احساساتش کاملاً دقیق بود.

the teacher had inklings of the students' struggles.

معلم نشانه‌هایی از مشکلات دانش‌آموزان داشت.

they had inklings of a surprise party being planned.

آنها نشانه‌هایی از برنامه‌ریزی یک مهمانی غافلگیرانه داشتند.

her inklings about the outcome of the election were unsettling.

نشانه‌های او در مورد نتیجه انتخابات آزاردهنده بود.

he often had inklings before major events occurred.

او اغلب قبل از وقوع رویدادهای مهم نشانه‌هایی داشت.

they had inklings of a new trend emerging in the market.

آنها نشانه‌هایی از ظهور یک روند جدید در بازار داشتند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید