inmigration

[ایالات متحده]/ɪnɪmɪˈɡreɪʃən/
[بریتانیا]/ɪnɪmɪˈɡreɪʃən/

ترجمه

n. عمل ورود به یک جایی برای زندگی در آنجا؛ مهاجرت ورودی؛ دفتر اداره ورود و خروج؛ دفتر امور مهاجرت

عبارات و ترکیب‌ها

illegal inmigration

مهاجرت غیرقانونی

inmigration policy

سیاست مهاجرت

inmigration reform

اصلاح مهاجرت

inmigration law

قانون مهاجرت

inmigration office

دفتر مهاجرت

inmigration control

کنترل مهاجرت

inmigration officer

کارمند مهاجرت

inmigration status

وضعیت مهاجرت

inmigration wave

موج مهاجرت

inmigration debate

مباحثه مهاجرت

جملات نمونه

illegal inmigration has become a major concern for border control agencies.

ورود غیرقانونی به کشور به یکی از نگرانی‌های اصلی آژانس‌های کنترل مرزی تبدیل شده است.

the government implemented strict inmigration policies to regulate border crossings.

دولت سیاست‌های سخت‌گیرانه‌ای در مورد ورود به کشور اعمال کرده است تا عبور از مرز‌ها را کنترل کند.

inmigration reform has been debated in parliament for several months.

اصلاحات در زمینه ورود به کشور به مدت چند ماه در پارلمان مورد بحث قرار گرفته است.

many families seek legal inmigration to reunite with relatives abroad.

خانواده‌های زیادی به دنبال ورود قانونی به کشور هستند تا با نزدیکان خود در خارج از کشور دوباره جمع شوند.

the inmigration rate has increased significantly due to economic opportunities.

نرخ ورود به کشور به طور قابل توجهی افزایش یافته است به دلیل فرصت‌های اقتصادی.

inmigration authorities have simplified the application process for skilled workers.

اعضای سازمان ورود به کشور فرایند درخواست را برای کارگران ماهر ساده‌تر کرده‌اند.

mass inmigration often strains public services in urban areas.

ورود جمعی به کشور گاهی اوقات خدمات عمومی در مناطق شهری را تحت فشار قرار می‌دهد.

the inmigration debate continues to divide political parties across the nation.

بحث در مورد ورود به کشور هنوز باعث ایجاد تفرقه بین حزب‌های سیاسی در سراسر کشور می‌شود.

controlled inmigration helps maintain national security while welcoming newcomers.

ورود کنترل‌شده به کشور به حفظ امنیت ملی کمک می‌کند در حالی که افراد جدید را به خوشامد گویی می‌کند.

the inmigration flow has decreased following new border restrictions.

جریان ورود به کشور پس از اعمال محدودیت‌های جدید در مرز‌ها کاهش یافته است.

undocumented inmigration poses challenges for law enforcement officials.

ورود غیررسمی به کشور چالش‌هایی برای مأموران اجرای قانون ایجاد می‌کند.

regional inmigration patterns reveal shifts in population distribution.

الگوهای ورود به کشور در سطح منطقه‌ای تغییراتی در توزیع جمعیت را نشان می‌دهد.

the inmigration system has become overly complicated for applicants.

سیستم ورود به کشور به چندان پیچیده‌ای برای درخواست‌کنندگان تبدیل شده است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید