insinuated that
این ایده را القا کرد که
insinuated into
وارد آن شد
insinuated about
درباره آن سرنخ داد
insinuated a lie
یک دروغ را القا کرد
insinuated doubt
ابهام را القا کرد
insinuated guilt
گناه را القا کرد
insinuated meaning
معنی را القا کرد
insinuated fear
ترس را القا کرد
insinuated intent
قصد را القا کرد
insinuated relationship
ارتباط را القا کرد
she insinuated that he was lying about his whereabouts.
او اینگونه القا کرد که او در مورد موقعیت مکانی خود دروغ میگفت.
the article insinuated a connection between the two incidents.
مقاله به گونهای القا میکرد که ارتباطی بین دو حادثه وجود دارد.
he insinuated that she was not qualified for the job.
او اینگونه القا کرد که او برای آن شغل واجد شرایط نیست.
they insinuated that the company was involved in unethical practices.
آنها اینگونه القا کردند که شرکت درگیر شیوههای غیراخلاقی است.
her tone insinuated a deeper meaning behind her words.
لحن او القا میکرد که معنای عمیقتری پشت کلماتش وجود دارد.
he insinuated that she should take a different approach.
او اینگونه القا کرد که او باید رویکرد متفاوتی اتخاذ کند.
the film insinuated that the hero had a dark past.
فیلم اینگونه القا میکرد که قهرمان گذشته تاریکی داشته است.
she insinuated that he was not trustworthy.
او اینگونه القا کرد که او قابل اعتماد نیست.
the comments insinuated a lack of support from management.
نظرات القا میکردند که از طرف مدیریت کمکی وجود ندارد.
his remarks insinuated that there were hidden agendas.
اظهارات او القا میکردند که دستور پنهانی وجود دارد.
insinuated that
این ایده را القا کرد که
insinuated into
وارد آن شد
insinuated about
درباره آن سرنخ داد
insinuated a lie
یک دروغ را القا کرد
insinuated doubt
ابهام را القا کرد
insinuated guilt
گناه را القا کرد
insinuated meaning
معنی را القا کرد
insinuated fear
ترس را القا کرد
insinuated intent
قصد را القا کرد
insinuated relationship
ارتباط را القا کرد
she insinuated that he was lying about his whereabouts.
او اینگونه القا کرد که او در مورد موقعیت مکانی خود دروغ میگفت.
the article insinuated a connection between the two incidents.
مقاله به گونهای القا میکرد که ارتباطی بین دو حادثه وجود دارد.
he insinuated that she was not qualified for the job.
او اینگونه القا کرد که او برای آن شغل واجد شرایط نیست.
they insinuated that the company was involved in unethical practices.
آنها اینگونه القا کردند که شرکت درگیر شیوههای غیراخلاقی است.
her tone insinuated a deeper meaning behind her words.
لحن او القا میکرد که معنای عمیقتری پشت کلماتش وجود دارد.
he insinuated that she should take a different approach.
او اینگونه القا کرد که او باید رویکرد متفاوتی اتخاذ کند.
the film insinuated that the hero had a dark past.
فیلم اینگونه القا میکرد که قهرمان گذشته تاریکی داشته است.
she insinuated that he was not trustworthy.
او اینگونه القا کرد که او قابل اعتماد نیست.
the comments insinuated a lack of support from management.
نظرات القا میکردند که از طرف مدیریت کمکی وجود ندارد.
his remarks insinuated that there were hidden agendas.
اظهارات او القا میکردند که دستور پنهانی وجود دارد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید