insisting on
اصرار بر
insisting that
اصرار بر اینکه
insisting otherwise
اصرار بر خلاف آن
insisting again
اصرار دوباره
insisting too
اصرار بیش از حد
insisting firmly
اصرار قوی
insisting repeatedly
اصرار مکرر
insisting loudly
اصرار با صدای بلند
insisting politely
اصرار مؤدبانه
insisting strongly
اصرار شدید
she is insisting on her right to speak.
او بر حق خود برای صحبت کردن اصرار دارد.
he kept insisting that he was innocent.
او اصرار داشت که بیگناه بوده است.
they are insisting on a full investigation.
آنها اصرار دارند که تحقیقات کامل انجام شود.
she is insisting that we leave now.
او اصرار دارد که ما الان برویم.
he is insisting on his opinion being heard.
او اصرار دارد که نظر او شنیده شود.
she keeps insisting that it's not her fault.
او دائماً اصرار دارد که تقصیرش نیست.
they are insisting on better working conditions.
آنها اصرار دارند که شرایط کاری بهتر باشد.
he is insisting that we try the new restaurant.
او اصرار دارد که رستوران جدید را امتحان کنیم.
she is insisting on a meeting with the manager.
او اصرار دارد که با مدیر جلسه ای داشته باشیم.
they are insisting on following the rules strictly.
آنها اصرار دارند که قوانین را به شدت رعایت کنیم.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید