insisting

[ایالات متحده]/ɪnˈsɪstɪŋ/
[بریتانیا]/ɪnˈsɪstɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به طور قاطع خواستن چیزی؛ به طور قوی حفظ یا تأکید بر چیزی؛ به طور قاطع چیزی را نیاز داشتن

عبارات و ترکیب‌ها

insisting on

اصرار بر

insisting that

اصرار بر اینکه

insisting otherwise

اصرار بر خلاف آن

insisting again

اصرار دوباره

insisting too

اصرار بیش از حد

insisting firmly

اصرار قوی

insisting repeatedly

اصرار مکرر

insisting loudly

اصرار با صدای بلند

insisting politely

اصرار مؤدبانه

insisting strongly

اصرار شدید

جملات نمونه

she is insisting on her right to speak.

او بر حق خود برای صحبت کردن اصرار دارد.

he kept insisting that he was innocent.

او اصرار داشت که بی‌گناه بوده است.

they are insisting on a full investigation.

آنها اصرار دارند که تحقیقات کامل انجام شود.

she is insisting that we leave now.

او اصرار دارد که ما الان برویم.

he is insisting on his opinion being heard.

او اصرار دارد که نظر او شنیده شود.

she keeps insisting that it's not her fault.

او دائماً اصرار دارد که تقصیرش نیست.

they are insisting on better working conditions.

آنها اصرار دارند که شرایط کاری بهتر باشد.

he is insisting that we try the new restaurant.

او اصرار دارد که رستوران جدید را امتحان کنیم.

she is insisting on a meeting with the manager.

او اصرار دارد که با مدیر جلسه ای داشته باشیم.

they are insisting on following the rules strictly.

آنها اصرار دارند که قوانین را به شدت رعایت کنیم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید