interbred

[ایالات متحده]/ˌɪntəˈbrɛd/
[بریتانیا]/ˌɪntərˈbrɛd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. پرورش دادن (حیوانات یا گیاهان) از گونه ها یا انواع مختلف

عبارات و ترکیب‌ها

interbred species

گونه‌های حاصل از آمیزش

interbred populations

جمعیت‌های حاصل از آمیزش

interbred animals

حیوانات حاصل از آمیزش

interbred plants

گیاهان حاصل از آمیزش

interbred varieties

واریته‌های حاصل از آمیزش

interbred strains

سرتایپ‌های حاصل از آمیزش

interbred groups

گروه‌های حاصل از آمیزش

interbred breeds

نژادهای حاصل از آمیزش

interbred hybrids

هیبریدهای حاصل از آمیزش

interbred lineages

خطوط نوادگان حاصل از آمیزش

جملات نمونه

different species of fish have interbred in the lake.

انواع مختلف ماهی در دریاچه با هم آمیخته اند.

farmers often interbred crops to enhance yield.

کشاورزان اغلب برای افزایش عملکرد، محصولات را با هم آمیخته اند.

wild animals have interbred with domesticated ones over time.

در طول زمان، حیوانات وحشی با حیوانات اهلی آمیخته اند.

research shows that these two dog breeds have interbred.

تحقیقات نشان می دهد که این دو نژاد سگ با هم آمیخته اند.

the scientists studied how different species interbred.

دانشمندان مطالعه کردند که گونه های مختلف چگونه با هم آمیخته اند.

in some regions, plants have interbred to create hybrids.

در برخی مناطق، گیاهان برای ایجاد دورگ ها با هم آمیخته اند.

interbred populations can lead to genetic diversity.

جمعیت های آمیخته می توانند منجر به تنوع ژنتیکی شوند.

they observed how the animals interbred in captivity.

آنها مشاهده کردند که حیوانات در اسارت چگونه با هم آمیخته اند.

some species interbred naturally in the wild.

برخی از گونه ها به طور طبیعی در طبیعت با هم آمیخته اند.

the garden was full of flowers that had interbred.

باغ پر از گل هایی بود که با هم آمیخته بودند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید