intercrossed paths
مسیرهای متقاطع
intercrossed wires
سیمهای متقاطع
intercrossed lines
خطوط متقاطع
intercrossed fates
سرنوشتهای متقاطع
intercrossed interests
منافع متقاطع
intercrossed relationships
روابط متقاطع
intercrossed ideas
ایدههای متقاطع
intercrossed cultures
فرهنگهای متقاطع
intercrossed networks
شبکههای متقاطع
intercrossed influences
تاثیرات متقاطع
the paths intercrossed at the old oak tree.
مسیرها در کنار درخت بلوط قدیمی به هم پیوستند.
their lives intercrossed in unexpected ways.
زندگی آنها به روشی غیرمنتظره با هم تلاقی کرد.
the wires intercrossed, causing a short circuit.
سیمها به هم گره خوردند و باعث اتصاع کوتاه شدند.
our ideas intercrossed during the brainstorming session.
ایدههای ما در طول جلسه بارش فکری با هم تلاقی کردند.
the rivers intercrossed, creating beautiful landscapes.
رودخانهها با هم تلاقی کردند و مناظر زیبایی ایجاد کردند.
the two cultures intercrossed, enriching both.
دو فرهنگ با هم تلاقی کردند و هر دو را غنی کرد.
the dancers intercrossed their movements elegantly.
رقصندگان به طور ظریف حرکات خود را با هم تلاقی کردند.
their interests intercrossed, leading to a strong partnership.
علایق آنها با هم تلاقی کرد و منجر به یک مشارکت قوی شد.
the roads intercrossed, making navigation tricky.
جادهها به هم گره خوردند و ناوبری را دشوار کردند.
the stories intercrossed, revealing deeper connections.
داستانها با هم تلاقی کردند و ارتباطات عمیقتر را نشان داد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید