intercrossed

[ایالات متحده]/ˌɪntəˈkrɔːst/
[بریتانیا]/ˌɪntərˈkrɔst/

ترجمه

vi. عبور کردن یا ترکیب کردن
vt. باعث عبور یا ترکیب شدن شدن

عبارات و ترکیب‌ها

intercrossed paths

مسیرهای متقاطع

intercrossed wires

سیم‌های متقاطع

intercrossed lines

خطوط متقاطع

intercrossed fates

سرنوشت‌های متقاطع

intercrossed interests

منافع متقاطع

intercrossed relationships

روابط متقاطع

intercrossed ideas

ایده‌های متقاطع

intercrossed cultures

فرهنگ‌های متقاطع

intercrossed networks

شبکه‌های متقاطع

intercrossed influences

تاثیرات متقاطع

جملات نمونه

the paths intercrossed at the old oak tree.

مسیرها در کنار درخت بلوط قدیمی به هم پیوستند.

their lives intercrossed in unexpected ways.

زندگی آنها به روشی غیرمنتظره با هم تلاقی کرد.

the wires intercrossed, causing a short circuit.

سیم‌ها به هم گره خوردند و باعث اتصا­ع کوتاه شدند.

our ideas intercrossed during the brainstorming session.

ایده‌های ما در طول جلسه بارش فکری با هم تلاقی کردند.

the rivers intercrossed, creating beautiful landscapes.

رودخانه‌ها با هم تلاقی کردند و مناظر زیبایی ایجاد کردند.

the two cultures intercrossed, enriching both.

دو فرهنگ با هم تلاقی کردند و هر دو را غنی کرد.

the dancers intercrossed their movements elegantly.

رقصندگان به طور ظریف حرکات خود را با هم تلاقی کردند.

their interests intercrossed, leading to a strong partnership.

علایق آنها با هم تلاقی کرد و منجر به یک مشارکت قوی شد.

the roads intercrossed, making navigation tricky.

جاده‌ها به هم گره خوردند و ناوبری را دشوار کردند.

the stories intercrossed, revealing deeper connections.

داستان‌ها با هم تلاقی کردند و ارتباطات عمیق‌تر را نشان داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید