interdigitate patterns
الگوهای درهم تنیده
interdigitate fingers
انگشتان درهم تنیده
interdigitate layers
لایههای درهم تنیده
interdigitate structures
ساختارهای درهم تنیده
interdigitate designs
طرحهای درهم تنیده
interdigitate edges
لبههای درهم تنیده
interdigitate elements
عناصر درهم تنیده
interdigitate segments
قطعات درهم تنیده
interdigitate shapes
شکلهای درهم تنیده
interdigitate cells
سلولهای درهم تنیده
in the design, the two colors interdigitate beautifully.
در طراحی، دو رنگ به زیبایی با هم در هم آمیخته اند.
the fingers interdigitate when we clasp our hands together.
وقتی دست هایمان را به هم می فشاریم، انگشتان با هم در هم آمیخته می شوند.
in the puzzle, the pieces interdigitate to form a complete picture.
در پازل، قطعات با هم در هم آمیخته می شوند تا یک تصویر کامل را تشکیل دهند.
the roots of the plants interdigitate in the soil.
ریشه گیاهان در خاک با هم در هم آمیخته می شوند.
the dancers' movements interdigitate, creating a harmonious flow.
حرکات رقصندگان با هم در هم آمیخته می شوند و یک جریان هماهنگ ایجاد می کنند.
as we work together, our ideas interdigitate to enhance creativity.
همانطور که با هم کار می کنیم، ایده های ما با هم در هم آمیخته می شوند تا خلاقیت را افزایش دهند.
the strands of the fabric interdigitate to create a unique texture.
نخ های پارچه با هم در هم آمیخته می شوند تا یک بافت منحصر به فرد ایجاد کنند.
in nature, the branches of trees often interdigitate with one another.
در طبیعت، شاخه های درختان اغلب با یکدیگر در هم آمیخته می شوند.
the interdigitate pattern of the tiles adds visual interest.
الگوی درهم آمیخته کاشی ها جذابیت بصری ایجاد می کند.
as the waves crash, they interdigitate with the shore.
همانطور که امواج می شکنند، با ساحل در هم آمیخته می شوند.
interdigitate patterns
الگوهای درهم تنیده
interdigitate fingers
انگشتان درهم تنیده
interdigitate layers
لایههای درهم تنیده
interdigitate structures
ساختارهای درهم تنیده
interdigitate designs
طرحهای درهم تنیده
interdigitate edges
لبههای درهم تنیده
interdigitate elements
عناصر درهم تنیده
interdigitate segments
قطعات درهم تنیده
interdigitate shapes
شکلهای درهم تنیده
interdigitate cells
سلولهای درهم تنیده
in the design, the two colors interdigitate beautifully.
در طراحی، دو رنگ به زیبایی با هم در هم آمیخته اند.
the fingers interdigitate when we clasp our hands together.
وقتی دست هایمان را به هم می فشاریم، انگشتان با هم در هم آمیخته می شوند.
in the puzzle, the pieces interdigitate to form a complete picture.
در پازل، قطعات با هم در هم آمیخته می شوند تا یک تصویر کامل را تشکیل دهند.
the roots of the plants interdigitate in the soil.
ریشه گیاهان در خاک با هم در هم آمیخته می شوند.
the dancers' movements interdigitate, creating a harmonious flow.
حرکات رقصندگان با هم در هم آمیخته می شوند و یک جریان هماهنگ ایجاد می کنند.
as we work together, our ideas interdigitate to enhance creativity.
همانطور که با هم کار می کنیم، ایده های ما با هم در هم آمیخته می شوند تا خلاقیت را افزایش دهند.
the strands of the fabric interdigitate to create a unique texture.
نخ های پارچه با هم در هم آمیخته می شوند تا یک بافت منحصر به فرد ایجاد کنند.
in nature, the branches of trees often interdigitate with one another.
در طبیعت، شاخه های درختان اغلب با یکدیگر در هم آمیخته می شوند.
the interdigitate pattern of the tiles adds visual interest.
الگوی درهم آمیخته کاشی ها جذابیت بصری ایجاد می کند.
as the waves crash, they interdigitate with the shore.
همانطور که امواج می شکنند، با ساحل در هم آمیخته می شوند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید