intermit

[ایالات متحده]/ˌɪntəˈmɪt/
[بریتانیا]/ˌɪntərˈmɪt/

ترجمه

v. قطع کردن
vi. به طور موقت متوقف کردن یا قطع کردن
vt. باعث توقف یا قطع شدن شدن
Word Forms
شکل سوم شخص مفردintermits
جمعintermits
صفت یا فعل حال استمراریintermitting
زمان گذشتهintermitted
قسمت سوم فعلintermitted

عبارات و ترکیب‌ها

intermit service

خدمات متناوب

intermit connection

اتصال متناوب

intermit flow

جریان متناوب

intermit power

قدرت متناوب

intermit signal

سیگنال متناوب

intermit supply

تامین متناوب

intermit operation

عملیات متناوب

intermit activity

فعالیت متناوب

intermit transmission

انتقال متناوب

intermit access

دسترسی متناوب

جملات نمونه

the rain may intermit throughout the day.

باران ممکن است در طول روز متناوب باشد.

she decided to intermit her studies for a year.

او تصمیم گرفت به مدت یک سال تحصیلات خود را متوقف کند.

the power supply will intermit during the storm.

تغذیه برق در طول طوفان متناوب خواهد بود.

he chose to intermit his gym sessions for a while.

او تصمیم گرفت برای مدتی جلسات بدنسازی خود را متوقف کند.

we might intermit our meetings until next month.

ما ممکن است جلسات خود را تا ماه آینده متوقف کنیم.

the show will intermit for a short break.

نمایش برای یک استراحت کوتاه متوقف خواهد شد.

they decided to intermit the project due to funding issues.

آنها تصمیم گرفتند به دلیل مشکلات مالی پروژه را متوقف کنند.

the doctor advised him to intermit his medication.

پزشک به او توصیه کرد داروهايش را قطع کند.

her symptoms may intermit over time.

علائم او ممکن است در طول زمان متناوب شوند.

we need to intermit our work to assess the situation.

ما باید برای ارزیابی وضعیت کار خود را متوقف کنیم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید