intermitted

[ایالات متحده]/ˌɪntəˈmɪtɪd/
[بریتانیا]/ˌɪntərˈmɪtɪd/

ترجمه

v. متوقف یا قطع شده به مدت زمانی

عبارات و ترکیب‌ها

intermitted service

خدمات متناوب

intermitted connection

اتصال متناوب

intermitted signal

سیگنال متناوب

intermitted power

برق متناوب

intermitted flow

جریان متناوب

intermitted access

دسترسی متناوب

intermitted operation

عملکرد متناوب

intermitted transmission

انتقال متناوب

intermitted availability

در دسترس بودن متناوب

intermitted usage

مصرف متناوب

جملات نمونه

the rain was intermitted throughout the day.

باران در طول روز متناوب بود.

she intermitted her studies to travel abroad.

او تحصیلات خود را برای سفر به خارج از کشور متوقف کرد.

his intermitted attendance affected his grades.

حضور متناوب او بر نمراتش تأثیر گذاشت.

the intermitted power supply caused several issues.

تغذیه برق متناوب باعث ایجاد چندین مشکل شد.

they intermitted their conversation when he arrived.

وقتی او رسید، آنها مکالمه خود را متوقف کردند.

the intermitted service led to customer complaints.

خدمات متناوب منجر به شکایات مشتریان شد.

she intermitted her exercise routine due to an injury.

به دلیل آسیب‌دیدگی، او روتین تمرین خود را متوقف کرد.

the intermitted noise from the construction was annoying.

سر و صدای متناوب از ساخت و ساز آزاردهنده بود.

he intermitted his work to take a break.

او برای استراحت، کار خود را متوقف کرد.

the intermitted internet connection disrupted the meeting.

اتصال اینترنت متناوب باعث اخلال در جلسه شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید