interrogable

[ایالات متحده]/ɪnˈterəɡəbl/
[بریتانیا]/ɪnˈtɛrəɡəbəl/

ترجمه

adj. قابل پرسش؛ باز نسبت به پرسش

عبارات و ترکیب‌ها

interrogable witness

گواه قابل بازپرسی

interrogable suspect

مشکوک قابل بازپرسی

interrogable data

داده‌های قابل بازپرسی

interrogable record

سند قابل بازپرسی

interrogable system

سیستم قابل بازپرسی

interrogable interface

رابط کاربری قابل بازپرسی

interrogable sources

منابع قابل بازپرسی

interrogable evidence

دلایل قابل بازپرسی

interrogable entries

ورودی‌های قابل بازپرسی

جملات نمونه

the witness remained interrogable after the crash, so officers took a brief statement.

گواه پس از حادثه قابل بازجویی ماند، بنابراین افسرها یک بیانیه کوتاه گرفتند.

doctors confirmed he was awake and interrogable before the detective entered the room.

پزشکان تأیید کردند که او قبل از ورود دetective بیدار و قابل بازجویی بود.

keep the suspect calm and interrogable; don’t rush the questioning.

مشکوک را آرام و قابل بازجویی حفظ کنید؛ بازجویی را سریع نکنید.

after hydration, the rescued hiker became interrogable and could answer basic questions.

پس از تأمین مایعات، کوهنورد نجات یافته قابل بازجویی شد و می‌توانست به سوالات پایه پاسخ دهد.

the report notes the patient was not interrogable due to heavy sedation.

گزارش نوشت که بیمار به دلیل خواب‌آلودگی شدید قابل بازجویی نبود.

investigators waited until the driver was stable and interrogable at the hospital.

محققان منتظر ماندند تا راننده در بیمارستان پایدار و قابل بازجویی شود.

she was declared interrogable by medical staff, so the interview proceeded.

او توسط پرسنل پزشکی قابل بازجویی اعلام شد، بنابراین مصاحبه ادامه یافت.

once the shock wore off, he was interrogable and provided a clear timeline.

پس از اینکه شوک از بین رفت، او قابل بازجویی شد و یک زمان‌بندی واضح ارائه داد.

the supervisor asked whether the detainee was interrogable before scheduling questioning.

مشرف پرسید که آیا مُحتجَب قابل بازجویی بوده است یا خیر قبل از برنامه‌ریزی بازجویی.

they postponed the session because the child was exhausted and not interrogable.

آنها جلسه را به تعویق انداختند چون کودک خسته بود و قابل بازجویی نبود.

body camera logs show the victim was interrogable and spoke voluntarily.

ثبت‌های دوربین‌های بدنی نشان می‌دهد که قربانی قابل بازجویی بود و خود‌خواهانه صحبت کرد.

for safety, the team ensured the prisoner was interrogable and medically cleared.

برای ایمنی، تیم مطمئن شد که زندانی قابل بازجویی است و از نظر پزشکی تایید شده است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید