intolerantly dismissive
غیرتحملپذیرانه تحقیرآمیز
acting intolerantly
بهطور غیرتحملپذیرانه عمل کردن
intolerantly loud
غیرتحملپذیرانه بلند
intolerantly biased
غیرتحملپذیرانه جانبدارانه
intolerantly critical
غیرتحملپذیرانه انتقادآمیز
intolerantly exclusive
غیرتحملپذیرانه انحصاری
intolerantly arrogant
غیرتحملپذیرانه مغرور
intolerantly superior
غیرتحملپذیرانه برتر
intolerantly narrow
غیرتحملپذیرانه محدود
intolerantly stubborn
غیرتحملپذیرانه سرسخت
the critic intolerantly dismissed the artist's new work as derivative.
منتقد به شدت و بدون در نظر گرفتن جوانب، اثر جدید هنرمند را تقلیدی ارزیابی کرد.
he intolerantly interrupted her, cutting her off mid-sentence.
او با بیتوجهی و تندمزاجی صحبت او را در وسط جمله قطع کرد.
the team leader intolerantly criticized the project's slow progress.
رهبر تیم با بیتوجهی و تندمزاجی از پیشرفت آهسته پروژه انتقاد کرد.
she intolerantly judged others based on their appearance.
او با بیتوجهی و تندمزاجی دیگران را بر اساس ظاهرشان قضاوت میکرد.
the professor intolerantly corrected every minor grammatical error.
استاد با بیتوجهی و تندمزاجی هر اشتباه گرامری جزئی را تصحیح میکرد.
he intolerantly refused to consider alternative viewpoints.
او با بیتوجهی و تندمزاجی از در نظر گرفتن دیدگاههای جایگزین امتناع کرد.
the audience intolerantly reacted to the comedian's jokes.
مخاطبان با بیتوجهی و تندمزاجی به شوخیهای کمدین واکنش نشان دادند.
the manager intolerantly demanded immediate results from the team.
مدیر با بیتوجهی و تندمزاجی خواستار نتایج فوری از تیم شد.
she intolerantly questioned his motives for volunteering.
او با بیتوجهی و تندمزاجی انگیزه او را برای داوطلب شدن زیر سوال برد.
the politician intolerantly attacked his opponent's policies.
سیاستمدار با بیتوجهی و تندمزاجی به سیاستهای رقیب خود حمله کرد.
he intolerantly disregarded the safety regulations.
او با بیتوجهی و تندمزاجی مقررات ایمنی را نادیده گرفت.
intolerantly dismissive
غیرتحملپذیرانه تحقیرآمیز
acting intolerantly
بهطور غیرتحملپذیرانه عمل کردن
intolerantly loud
غیرتحملپذیرانه بلند
intolerantly biased
غیرتحملپذیرانه جانبدارانه
intolerantly critical
غیرتحملپذیرانه انتقادآمیز
intolerantly exclusive
غیرتحملپذیرانه انحصاری
intolerantly arrogant
غیرتحملپذیرانه مغرور
intolerantly superior
غیرتحملپذیرانه برتر
intolerantly narrow
غیرتحملپذیرانه محدود
intolerantly stubborn
غیرتحملپذیرانه سرسخت
the critic intolerantly dismissed the artist's new work as derivative.
منتقد به شدت و بدون در نظر گرفتن جوانب، اثر جدید هنرمند را تقلیدی ارزیابی کرد.
he intolerantly interrupted her, cutting her off mid-sentence.
او با بیتوجهی و تندمزاجی صحبت او را در وسط جمله قطع کرد.
the team leader intolerantly criticized the project's slow progress.
رهبر تیم با بیتوجهی و تندمزاجی از پیشرفت آهسته پروژه انتقاد کرد.
she intolerantly judged others based on their appearance.
او با بیتوجهی و تندمزاجی دیگران را بر اساس ظاهرشان قضاوت میکرد.
the professor intolerantly corrected every minor grammatical error.
استاد با بیتوجهی و تندمزاجی هر اشتباه گرامری جزئی را تصحیح میکرد.
he intolerantly refused to consider alternative viewpoints.
او با بیتوجهی و تندمزاجی از در نظر گرفتن دیدگاههای جایگزین امتناع کرد.
the audience intolerantly reacted to the comedian's jokes.
مخاطبان با بیتوجهی و تندمزاجی به شوخیهای کمدین واکنش نشان دادند.
the manager intolerantly demanded immediate results from the team.
مدیر با بیتوجهی و تندمزاجی خواستار نتایج فوری از تیم شد.
she intolerantly questioned his motives for volunteering.
او با بیتوجهی و تندمزاجی انگیزه او را برای داوطلب شدن زیر سوال برد.
the politician intolerantly attacked his opponent's policies.
سیاستمدار با بیتوجهی و تندمزاجی به سیاستهای رقیب خود حمله کرد.
he intolerantly disregarded the safety regulations.
او با بیتوجهی و تندمزاجی مقررات ایمنی را نادیده گرفت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید