intromitted

[ایالات متحده]/ɪntrəˈmɪt/
[بریتانیا]/ɪntrəˈmɪt/

ترجمه

vt. وارد شدن به؛ وارد کردن؛ مداخله کردن

عبارات و ترکیب‌ها

intromit evidence

ارائه مدارک

intromit information

ارائه اطلاعات

intromit data

ارائه داده‌ها

intromit findings

ارائه یافته‌ها

intromit changes

ارائه تغییرات

intromit rules

ارائه قوانین

intromit concepts

ارائه مفاهیم

intromit arguments

ارائه استدلال‌ها

intromit suggestions

ارائه پیشنهادات

جملات نمونه

he decided to intromit his ideas during the meeting.

او تصمیم گرفت ایده‌های خود را در طول جلسه مطرح کند.

it is important to intromit new technologies into the curriculum.

وارد کردن فناوری‌های جدید به برنامه درسی مهم است.

she was eager to intromit her findings into the research paper.

او مشتاق بود یافته‌های خود را در مقاله تحقیقاتی مطرح کند.

the manager wants to intromit changes to improve efficiency.

مدیر می‌خواهد تغییراتی را برای بهبود کارایی اعمال کند.

they plan to intromit a new policy next quarter.

آنها قصد دارند در فصل آینده یک سیاست جدید را معرفی کنند.

the committee will intromit suggestions from the community.

کمیته پیشنهادات از جامعه را مطرح خواهد کرد.

we need to intromit more diversity into our hiring practices.

ما باید تنوع بیشتری را در روش‌های استخدام خود وارد کنیم.

he was asked to intromit his expertise in the discussion.

از او خواسته شد تخصص خود را در بحث مطرح کند.

to enhance the project, we should intromit innovative ideas.

برای ارتقای پروژه، باید ایده‌های نوآورانه را وارد کنیم.

the proposal aims to intromit sustainable practices in the industry.

این پیشنهاد به منظور وارد کردن شیوه‌های پایدار در صنعت است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید