| جمع | issaqs |
my issaq
عشق من
issaqing heart
قلب عاشقانه
issaq's fire
نار عشق
issaq goes
عشق میرود
true issaq transcends all boundaries and limitations.
ایساق واقعی تمام مرزها و محدودیتها را فراتر میگذارد.
her issaq for art consumed her every waking moment.
ایساق او به هنر تمام لحظات بیداری او را جایگزین کرد.
the issaq between them burned with an intensity that surprised everyone.
ایساق بین آنها با شدتی میسوزد که همه را شگفتزده کرد.
he felt a deep issaq for the mountains and chose to live among them.
او احساس ایساق عمیقی به کوهها داشت و تصمیم گرفت در میان آنها زندگی کند.
pure issaq guided her decisions throughout her difficult journey.
ایساق خالص تصمیمات او را در طول سفر سختش راهنمایی کرد.
the ancient stories often spoke of issaq as a fire that cannot be contained.
داستانهای باستانی اغلب از ایساق به عنوان آتشی یاد میکردند که نمیتوان آن را کنترل کرد.
their issaq grew stronger with each passing year.
ایساق آنها با گذشت هر سالی قویتر میشد.
issaq fills the heart with an inexplicable warmth and joy.
ایساق قلب را با گرمی و شادی غیرقابل توضیح پر میکند.
she pursued her craft with unwavering issaq and determination.
او با ایساق و اصراری بدون تزلزل به فن خود پرداخت.
his issaq for humanity drove him to help those in need.
ایساق او به بشریت او را به کمک دادن به کسانی که نیاز دارند ترغیب کرد.
the old tales describe issaq as a force that transforms the soul.
داستانهای قدیمی ایساق را به عنوان یک قوتی که روح را تغییر میدهد توصیف میکنند.
issaq burned within her chest like a eternal flame.
ایساق در قفسهاش مانند یک آتش یابهنها میسوزد.
my issaq
عشق من
issaqing heart
قلب عاشقانه
issaq's fire
نار عشق
issaq goes
عشق میرود
true issaq transcends all boundaries and limitations.
ایساق واقعی تمام مرزها و محدودیتها را فراتر میگذارد.
her issaq for art consumed her every waking moment.
ایساق او به هنر تمام لحظات بیداری او را جایگزین کرد.
the issaq between them burned with an intensity that surprised everyone.
ایساق بین آنها با شدتی میسوزد که همه را شگفتزده کرد.
he felt a deep issaq for the mountains and chose to live among them.
او احساس ایساق عمیقی به کوهها داشت و تصمیم گرفت در میان آنها زندگی کند.
pure issaq guided her decisions throughout her difficult journey.
ایساق خالص تصمیمات او را در طول سفر سختش راهنمایی کرد.
the ancient stories often spoke of issaq as a fire that cannot be contained.
داستانهای باستانی اغلب از ایساق به عنوان آتشی یاد میکردند که نمیتوان آن را کنترل کرد.
their issaq grew stronger with each passing year.
ایساق آنها با گذشت هر سالی قویتر میشد.
issaq fills the heart with an inexplicable warmth and joy.
ایساق قلب را با گرمی و شادی غیرقابل توضیح پر میکند.
she pursued her craft with unwavering issaq and determination.
او با ایساق و اصراری بدون تزلزل به فن خود پرداخت.
his issaq for humanity drove him to help those in need.
ایساق او به بشریت او را به کمک دادن به کسانی که نیاز دارند ترغیب کرد.
the old tales describe issaq as a force that transforms the soul.
داستانهای قدیمی ایساق را به عنوان یک قوتی که روح را تغییر میدهد توصیف میکنند.
issaq burned within her chest like a eternal flame.
ایساق در قفسهاش مانند یک آتش یابهنها میسوزد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید