car judders
خودرو به لرزه میافتد
engine judders
موتور به لرزه میافتد
train judders
قطار به لرزه میافتد
floor judders
کف به لرزه میافتد
vehicle judders
وسیله نقلیه به لرزه میافتد
machine judders
ماشین به لرزه میافتد
body judders
بدنه به لرزه میافتد
wheel judders
چرخ به لرزه میافتد
road judders
جاده به لرزه میافتد
seat judders
صندلی به لرزه میافتد
the car judders when it hits a bump in the road.
ماشین وقتی به دستاندازی برخورد میکند، ویبره میکند.
as the train approached, it judders to a stop.
همانطور که قطار نزدیک میشد، با ویبره متوقف شد.
the engine judders during the cold start.
موتور در هنگام شروع سرد، ویبره میکند.
my phone judders when i play graphic-intensive games.
وقتی بازیهای با گرافیک سنگین انجام میدهم، تلفن من ویبره میکند.
the old bus judders along the uneven road.
اتوبوس قدیمی در طول جاده ناهموار ویبره میکند.
he felt the floor judders beneath his feet.
او احساس کرد که کف زمین زیر پای او ویبره میکند.
during the earthquake, the building judders violently.
در طول زلزله، ساختمان به شدت ویبره میکند.
the drone judders as it loses altitude.
همانطور که پهپاد ارتفاع خود را از دست میدهد، ویبره میکند.
the washing machine judders when it spins.
وقتی ماشین لباسشویی میچرخد، ویبره میکند.
as the roller coaster climbs, it judders with anticipation.
همانطور که قطار کوهستانی صعود میکند، با اشتیاق ویبره میکند.
car judders
خودرو به لرزه میافتد
engine judders
موتور به لرزه میافتد
train judders
قطار به لرزه میافتد
floor judders
کف به لرزه میافتد
vehicle judders
وسیله نقلیه به لرزه میافتد
machine judders
ماشین به لرزه میافتد
body judders
بدنه به لرزه میافتد
wheel judders
چرخ به لرزه میافتد
road judders
جاده به لرزه میافتد
seat judders
صندلی به لرزه میافتد
the car judders when it hits a bump in the road.
ماشین وقتی به دستاندازی برخورد میکند، ویبره میکند.
as the train approached, it judders to a stop.
همانطور که قطار نزدیک میشد، با ویبره متوقف شد.
the engine judders during the cold start.
موتور در هنگام شروع سرد، ویبره میکند.
my phone judders when i play graphic-intensive games.
وقتی بازیهای با گرافیک سنگین انجام میدهم، تلفن من ویبره میکند.
the old bus judders along the uneven road.
اتوبوس قدیمی در طول جاده ناهموار ویبره میکند.
he felt the floor judders beneath his feet.
او احساس کرد که کف زمین زیر پای او ویبره میکند.
during the earthquake, the building judders violently.
در طول زلزله، ساختمان به شدت ویبره میکند.
the drone judders as it loses altitude.
همانطور که پهپاد ارتفاع خود را از دست میدهد، ویبره میکند.
the washing machine judders when it spins.
وقتی ماشین لباسشویی میچرخد، ویبره میکند.
as the roller coaster climbs, it judders with anticipation.
همانطور که قطار کوهستانی صعود میکند، با اشتیاق ویبره میکند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید