knifeblades

[ایالات متحده]/ˈnaɪfbleɪdz/
[بریتانیا]/ˈnaɪfbleɪdz/

ترجمه

n. جمع صیغهٔ knife-blade؛ لبه یا گوشهٔ قیچی؛ لبه ابزار ماشین کاری؛ قطعه لبه کار گریزه؛ لبه چرخه در چرخ‌های تسلیم

عبارات و ترکیب‌ها

sharp knifeblades

لبه‌های تیز کنیف

dull knifeblades

لبه‌های خشن کنیف

rusty knifeblades

لبه‌های زنگ‌زدگی کنیف

clean knifeblades

لبه‌های تمیز کنیف

polished knifeblades

لبه‌های چکش‌خورده کنیف

knifeblades gleaming

لبه‌های کنیفی که درخشیدن

knifeblades shining

لبه‌های کنیفی که درخشان هستند

knifeblades cutting

لبه‌های کنیفی که قطع می‌کنند

knifeblades slicing

لبه‌های کنیفی که برش می‌زنند

glinting knifeblades

لبه‌های کنیفی که لامپ می‌زنند

جملات نمونه

the sharp knifeblades glinted in the sunlight as the chef prepared the vegetables.

لیکن چاقوی تیز لبه‌هایش در نور خورشید لامپ می‌کرد وقتی پовар مواد غذایی را آماده می‌کرد.

he carefully inspected the rusty knifeblades before deciding to replace them.

او لبه‌های چاقوی زنگ‌زدگی را با دقت بررسی کرد قبل از تصمیم به جایگزینی آن‌ها.

the kitchen drawer contained several dull knifeblades that needed sharpening.

کشو آشپزخانه چند لبه چاقوی خشنی داشت که نیاز به تیز کردن داشتند.

she polished the steel knifeblades until they gleamed like mirrors.

او لبه‌های چاقوی فولادی را پولیش کرد تا مانند آینه‌هایی لامپ می‌کردند.

the serrated knifeblades cut through the crusty bread with ease.

لبه‌های چاقوی دندان‌دار به راحتی از نان سخت عبور کردند.

the old knifeblades were worn and needed replacing with new ones.

لبه‌های چاقوی قدیمی ساییده شده بودند و نیاز به جایگزینی با لبه‌های جدید داشتند.

he purchased new knifeblades for his utility knife at the hardware store.

او لبه‌های جدید چاقوی کاربردی خود را در فروشگاه ابزار خریداری کرد.

the clean knifeblades were arranged neatly in the knife block.

لبه‌های چاقوی تمیز به طور مرتب در بلوک چاقو قرار داده شدند.

she accidentally touched the sharp knifeblades and got a small cut.

او به اشتباه لبه‌های تیز چاقو را لمس کرد و یک برش کوچک به دست آورد.

the dull knifeblades made cutting vegetables difficult and dangerous.

لبه‌های خشن چاقو کاشت کردن سبزیجات را دشوار و خطرناک کرد.

he examined the bent knifeblades and realized they were no longer usable.

او لبه‌های چاقوی خم شده را بررسی کرد و متوجه شد که دیگر قابل استفاده نیستند.

the broken knifeblades snapped in half during the intense cutting task.

لبه‌های چاقوی شکسته در طول وظیفه کاشت شدید به دو نیم شکست.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید