lachrymal gland
غدة دمعی
lachrymal ducts
قناطر دمعی
lachrymation flowing
جریان دمع
lachrymal film
پوسته دمعی
lachrymal sac
کیسه دمعی
lachrymal secretion
ترشح دمعی
lachrymal overflow
تسری دمعی
lachrymal apparatus
دستگاه دمعی
lachrymal passage
مسیر دمعی
lachrymal system
سیستم دمعی
the lachryma gland produces tears to lubricate the eyes.
غدد لکریمای چشمان را با تولید اشک لیبریت میکنند.
damage to the lachryma ducts can cause dry eye syndrome.
آسیب به لولههای لکریمای میتواند باعث اسکرو فری چشمان شود.
excessive lachryma production can be a symptom of allergies.
تولید بیش از حد لکریمای میتواند نشانهای از آلرژی باشد.
the lachryma reflex is triggered by irritation or emotional distress.
پاسخ لکریمای توسط تحریک یا اضطراب عاطفی ایجاد میشود.
a blocked lachryma duct can lead to recurrent eye infections.
یک لوله لکریمای مسدود میتواند منجر به عفونتهای چشم تکراری شود.
the surgeon carefully repaired the patient's damaged lachryma ducts.
جراح با دقت لولههای لکریمای بیمار را تعمیر کرد.
inflammation of the lachryma glands can cause painful swelling.
التهاب در غدد لکریمای میتواند باعث تورم دردناک شود.
the child's lachryma glands were functioning normally.
غدد لکریمای کودک به درستی کار میکردند.
medications can sometimes affect lachryma production and cause dryness.
در برخی موارد داروها میتوانند تولید لکریمای را تحت تأثیر قرار دهند و خشکی ایجاد کنند.
the ophthalmologist examined the patient's lachryma system thoroughly.
متخصص چشم با دقت سیستم لکریمای بیمار را بررسی کرد.
surgical intervention may be necessary to restore lachryma drainage.
مداخله جراحی ممکن است برای بازگرداندن دренیج لکریمای ضروری باشد.
lachrymal gland
غدة دمعی
lachrymal ducts
قناطر دمعی
lachrymation flowing
جریان دمع
lachrymal film
پوسته دمعی
lachrymal sac
کیسه دمعی
lachrymal secretion
ترشح دمعی
lachrymal overflow
تسری دمعی
lachrymal apparatus
دستگاه دمعی
lachrymal passage
مسیر دمعی
lachrymal system
سیستم دمعی
the lachryma gland produces tears to lubricate the eyes.
غدد لکریمای چشمان را با تولید اشک لیبریت میکنند.
damage to the lachryma ducts can cause dry eye syndrome.
آسیب به لولههای لکریمای میتواند باعث اسکرو فری چشمان شود.
excessive lachryma production can be a symptom of allergies.
تولید بیش از حد لکریمای میتواند نشانهای از آلرژی باشد.
the lachryma reflex is triggered by irritation or emotional distress.
پاسخ لکریمای توسط تحریک یا اضطراب عاطفی ایجاد میشود.
a blocked lachryma duct can lead to recurrent eye infections.
یک لوله لکریمای مسدود میتواند منجر به عفونتهای چشم تکراری شود.
the surgeon carefully repaired the patient's damaged lachryma ducts.
جراح با دقت لولههای لکریمای بیمار را تعمیر کرد.
inflammation of the lachryma glands can cause painful swelling.
التهاب در غدد لکریمای میتواند باعث تورم دردناک شود.
the child's lachryma glands were functioning normally.
غدد لکریمای کودک به درستی کار میکردند.
medications can sometimes affect lachryma production and cause dryness.
در برخی موارد داروها میتوانند تولید لکریمای را تحت تأثیر قرار دهند و خشکی ایجاد کنند.
the ophthalmologist examined the patient's lachryma system thoroughly.
متخصص چشم با دقت سیستم لکریمای بیمار را بررسی کرد.
surgical intervention may be necessary to restore lachryma drainage.
مداخله جراحی ممکن است برای بازگرداندن دренیج لکریمای ضروری باشد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید