lampooning
مسخره کردن
a plucky lampooner of the administration.
یک هجوگر شجاع از دولت.
the actor was lampooned by the British press.
بازیگر مورد تمسخر رسانههای بریتانیایی قرار گرفت.
His cartoon mercilessly lampoon the leading politician of the day.
کارتون او به طرز بی رحمانه ای سیاستمدار برجسته روز را به سخره گرفت.
The comedian's lampoon of politicians was both hilarious and biting.
تمسخر سیاستمداران توسط کمدین هم خندهدار و هم گزنده بود.
The satirical magazine often lampoons celebrities and public figures.
مجله طنزآمیز اغلب مشاهیر و چهرههای عمومی را مورد تمسخر قرار میدهد.
The parody film lampooned popular superhero movies.
فیلم تقلبی فیلمهای ابرقهرمانی محبوب را مورد تمسخر قرار داد.
The comedy show lampooned everyday situations in a lighthearted manner.
برنامه کمدی به روشی سبک و سرگرمکننده موقعیتهای روزمره را مورد تمسخر قرار داد.
The cartoonist's lampoon of current events drew both praise and criticism.
تمسخر رویدادهای جاری توسط کارتونیست هم تحسین و هم انتقاد را برانگیخت.
The political cartoonist is known for his sharp lampoons of government officials.
کارتونیست سیاسی به خاطر تمسخرهای گزنده خود از مقامات دولتی شناخته شده است.
The comedy sketch lampooned stereotypes about different cultures.
قطعه کمدی کلیشههای مربوط به فرهنگهای مختلف را مورد تمسخر قرار داد.
The play lampooned societal norms and conventions with wit and humor.
نمایش با طنز و شوخطبعی، هنجارها و قراردادهای اجتماعی را مورد تمسخر قرار داد.
The satire website lampoons current events with clever and biting humor.
وبسایت طنزآمیز با طنز هوشمندانه و گزنده، رویدادهای جاری را مورد تمسخر قرار میدهد.
The artist's lampoon of art world pretensions was both clever and provocative.
تمسخر ادعاهای دنیای هنر توسط هنرمند هم باهوش و هم تحریکآمیز بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید