lampooning

[ایالات متحده]/læmˈpuːnɪŋ/
[بریتانیا]/læmˈpunɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. عمل انتقاد عمومی از کسی یا چیزی به صورت طنزآمیز

عبارات و ترکیب‌ها

lampooning politicians

طنزپردازی سیاستمداران

lampooning celebrities

طنزپردازی مشاهیر

lampooning culture

طنزپردازی فرهنگ

lampooning authority

طنزپردازی قدرت

lampooning trends

طنزپردازی روندها

lampooning ideas

طنزپردازی ایده‌ها

lampooning practices

طنزپردازی روش‌ها

lampooning events

طنزپردازی رویدادها

lampooning styles

طنزپردازی سبک‌ها

lampooning behavior

طنزپردازی رفتار

جملات نمونه

the comedian is known for lampooning politicians in his sketches.

کمدین به خاطر مسخره کردن سیاستمداران در طرح‌هایش شناخته شده است.

her article was lampooning the absurdity of modern art.

مقاله او در حال مسخره کردن پوچی هنر مدرن بود.

the movie effectively lampooned the clichés of romantic comedies.

فیلم به طور موثری کلیشه‌های کمدی رمانتیک را مسخره کرد.

he enjoys lampooning celebrity culture on his blog.

او از مسخره کردن فرهنگ مشاهیر در وبلاگ خود لذت می برد.

the cartoon was lampooning the current political climate.

کاریکاتور فضای سیاسی فعلی را مسخره می‌کرد.

they were lampooning the ridiculous fashion trends of the year.

آنها روند مد مضحک سال را مسخره می‌کردند.

his satire was lampooning the overuse of social media.

طنز او سوء استفاده از رسانه های اجتماعی را مسخره می کرد.

the play was lampooning the absurdities of bureaucracy.

نمایش پوچی بوروکراسی را مسخره می‌کرد.

she wrote a piece lampooning the latest tech gadgets.

او قطعه ای در مورد مسخره کردن آخرین گجت های فناوری نوشت.

the comedian's routine included lampooning everyday life.

اجرای کمدین شامل مسخره کردن زندگی روزمره بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید