visual lancinations
دیدهای دردناک
auditory lancinations
شنوایی دردناک
lancinations effect
اثر لانسیون
lancinations occur
لانسیون رخ میدهد
lancinations treatment
درمان لانسیون
lancinations symptoms
علائم لانسیون
lancinations analysis
تجزیه و تحلیل لانسیون
lancinations management
مدیریت لانسیون
lancinations research
تحقیقات لانسیون
lancinations phenomenon
پدیده لانسیون
she experienced lancinations during her meditation session.
او در طول جلسه مدیتیشن خود دچار لانسیناسیون شد.
his lancinations made it difficult for him to concentrate.
لانسیناسیون های او باعث می شد تمرکز کردن برایش دشوار باشد.
the doctor explained that lancinations can be a symptom of stress.
پزشک توضیح داد که لانسیناسیون می تواند نشانه ای از استرس باشد.
after the accident, she reported having frequent lancinations.
پس از حادثه، او گزارش داد که لانسیناسیون های مکرری دارد.
he tried to ignore the lancinations that plagued his thoughts.
او سعی کرد لانسیناسیون هایی که افکارش را آزار می دادند نادیده بگیرد.
the lancinations faded after she took her medication.
پس از مصرف داروها، لانسیناسیون ها از بین رفتند.
during the night, he was awakened by vivid lancinations.
در طول شب، او از خواب بیدار شد زیرا لانسیناسیون های واضحی داشت.
she sought therapy to cope with her lancinations.
او برای مقابله با لانسیناسیون های خود به دنبال درمان صحبت کرد.
his lancinations were often triggered by loud noises.
لانسیناسیون های او اغلب با سر و صدای بلند تحریک می شد.
understanding her lancinations helped her manage her anxiety.
درک لانسیناسیون های او به او کمک کرد تا اضطراب خود را کنترل کند.
visual lancinations
دیدهای دردناک
auditory lancinations
شنوایی دردناک
lancinations effect
اثر لانسیون
lancinations occur
لانسیون رخ میدهد
lancinations treatment
درمان لانسیون
lancinations symptoms
علائم لانسیون
lancinations analysis
تجزیه و تحلیل لانسیون
lancinations management
مدیریت لانسیون
lancinations research
تحقیقات لانسیون
lancinations phenomenon
پدیده لانسیون
she experienced lancinations during her meditation session.
او در طول جلسه مدیتیشن خود دچار لانسیناسیون شد.
his lancinations made it difficult for him to concentrate.
لانسیناسیون های او باعث می شد تمرکز کردن برایش دشوار باشد.
the doctor explained that lancinations can be a symptom of stress.
پزشک توضیح داد که لانسیناسیون می تواند نشانه ای از استرس باشد.
after the accident, she reported having frequent lancinations.
پس از حادثه، او گزارش داد که لانسیناسیون های مکرری دارد.
he tried to ignore the lancinations that plagued his thoughts.
او سعی کرد لانسیناسیون هایی که افکارش را آزار می دادند نادیده بگیرد.
the lancinations faded after she took her medication.
پس از مصرف داروها، لانسیناسیون ها از بین رفتند.
during the night, he was awakened by vivid lancinations.
در طول شب، او از خواب بیدار شد زیرا لانسیناسیون های واضحی داشت.
she sought therapy to cope with her lancinations.
او برای مقابله با لانسیناسیون های خود به دنبال درمان صحبت کرد.
his lancinations were often triggered by loud noises.
لانسیناسیون های او اغلب با سر و صدای بلند تحریک می شد.
understanding her lancinations helped her manage her anxiety.
درک لانسیناسیون های او به او کمک کرد تا اضطراب خود را کنترل کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید