loathed enemy
دشمن مورد نفرت
loathed task
وظیفه مورد نفرت
loathed decision
تصمیم مورد نفرت
loathed person
شخص مورد نفرت
loathed idea
ایده مورد نفرت
loathed responsibility
مسئولیت مورد نفرت
loathed change
تغییر مورد نفرت
loathed situation
وضعیت مورد نفرت
loathed habit
عادت مورد نفرت
loathed rule
قانون مورد نفرت
he loathed the idea of working late.
او از ایده کار کردن تا دیر وقت متنفت بود.
she loathed the taste of broccoli.
او از طعم بروکلی متنفت بود.
they loathed being stuck in traffic.
آنها از گیر کردن در ترافیک متنفت بودند.
many students loathed the mandatory assignments.
بسیاری از دانش آموزان از تکالیف اجباری متنفت بودند.
he loathed the cold weather in winter.
او از هوای سرد در زمستان متنفت بود.
she loathed how he treated her.
او از نحوه رفتار او با او متنفت بود.
they loathed the smell of cigarette smoke.
آنها از بوی دود سیگار متنفت بودند.
he loathed the thought of public speaking.
او از فکر صحبت کردن در جمع متنفت بود.
she loathed the way he always interrupted her.
او از نحوه اینکه او همیشه او را قطع می کرد متنفت بود.
they loathed the idea of a long meeting.
آنها از ایده یک جلسه طولانی متنفت بودند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید