lumpier

[ایالات متحده]/[ˈlʌmpiə]/
[بریتانیا]/[ˈlʌmpiə]/

ترجمه

adj. دارای یا حاوی گره؛ بیشتر گره‌دار؛ برای توصیف چیزی که ناهموار یا دست‌درازی است.

عبارات و ترکیب‌ها

getting lumpier

در حال غلیظ‌تر شدن

much lumpier now

حالا خیلی غلیظ‌تر شده

lumpier texture

بافت غلیظ‌تر

lumpier than before

غلیظ‌تر از قبل

feels lumpier

احساس می‌شود غلیظ‌تر است

lumpier surface

سطح غلیظ‌تر

becoming lumpier

در حال غلیظ‌تر شدن

quite lumpier

خیلی غلیظ‌تر

lumpier dough

خمیر غلیظ‌تر

lumpier mixture

مخلوط غلیظ‌تر

جملات نمونه

the gravy was much lumpier than i expected.

غلیظ شدن سس خیلی بیشتر از حد انتظار بود.

my grandmother's homemade bread is always lumpier.

نان خانگی مادربزرگم همیشه غلیظ‌تر است.

the mashed potatoes were surprisingly lumpier today.

سیب‌زمینی پوره امروز به طرز عجیبی غلیظ‌تر بود.

he made a lumpier sauce with the whisk.

او با همزن سسی غلیظ‌تر درست کرد.

the batter was lumpier after i added the flour.

بعد از اضافه کردن آرد، خمیر غلیظ‌تر شد.

the artist created a lumpier texture with thick paint.

هنرمند با استفاده از رنگ ضخیم بافتی غلیظ‌تر ایجاد کرد.

the concrete mix was lumpier than usual.

مخلوط بتن از همیشه غلیظ‌تر بود.

i prefer a smoother texture; this is too lumpier.

من بافت صاف‌تری را ترجیح می‌دهم؛ این خیلی غلیظ است.

the clay felt lumpier after it dried out.

بعد از خشک شدن، خاک رس غلیظ‌تر احساس می‌شد.

the dough was lumpier because i didn't knead it enough.

خمیر غلیظ‌تر بود چون آن را به اندازه کافی ورز ندادم.

the frosting was lumpier than the cake itself.

کرم روی کیک از خود کیک غلیظ‌تر بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید