| جمع | lunkheads |
lunkhead move
حرکت لونکهد
lunkhead mistake
اشتباه لونکهد
lunkhead idea
ایده لونکهد
lunkhead comment
نظریه لونکهد
lunkhead decision
تصمیم لونکهد
lunkhead behavior
رفتار لونکهد
lunkhead act
عمل لونکهد
lunkhead remark
اظهار نظر لونکهد
lunkhead theory
تئوری لونکهد
lunkhead plan
برنامه لونکهد
don't be such a lunkhead; think before you act.
اینقدر احمق نباشید؛ قبل از اقدام فکر کنید.
he called his friend a lunkhead for forgetting the plan.
او دوستش را به خاطر فراموش کردن برنامه، احمق خطاب کرد.
sometimes i feel like a lunkhead when i make silly mistakes.
گاهی اوقات احساس می کنم وقتی اشتباهات احمقانهای مرتکب می شوم، مثل یک احمق هستم.
she dismissed his lunkhead comments with a laugh.
او با خنده نظرات احمقانه او را نادیده گرفت.
being a lunkhead is not an excuse for poor decisions.
احمق بودن بهانهای برای تصمیمات ضعیف نیست.
the lunkhead forgot his own birthday party.
احمق تولد خودش را فراموش کرد.
she rolled her eyes at his lunkhead behavior.
او با دیدن رفتار احمقانه اش چشمانش را چرخاند.
don't be a lunkhead; just ask for help if you need it.
احمق نباشید؛ اگر به کمک نیاز دارید فقط از کسی بخواهید.
he realized he was acting like a lunkhead after the incident.
او پس از حادثه متوجه شد که مثل یک احمق رفتار می کند.
everyone makes lunkhead mistakes from time to time.
همه گاهی اوقات اشتباهات احمقانه مرتکب می شوند.
lunkhead move
حرکت لونکهد
lunkhead mistake
اشتباه لونکهد
lunkhead idea
ایده لونکهد
lunkhead comment
نظریه لونکهد
lunkhead decision
تصمیم لونکهد
lunkhead behavior
رفتار لونکهد
lunkhead act
عمل لونکهد
lunkhead remark
اظهار نظر لونکهد
lunkhead theory
تئوری لونکهد
lunkhead plan
برنامه لونکهد
don't be such a lunkhead; think before you act.
اینقدر احمق نباشید؛ قبل از اقدام فکر کنید.
he called his friend a lunkhead for forgetting the plan.
او دوستش را به خاطر فراموش کردن برنامه، احمق خطاب کرد.
sometimes i feel like a lunkhead when i make silly mistakes.
گاهی اوقات احساس می کنم وقتی اشتباهات احمقانهای مرتکب می شوم، مثل یک احمق هستم.
she dismissed his lunkhead comments with a laugh.
او با خنده نظرات احمقانه او را نادیده گرفت.
being a lunkhead is not an excuse for poor decisions.
احمق بودن بهانهای برای تصمیمات ضعیف نیست.
the lunkhead forgot his own birthday party.
احمق تولد خودش را فراموش کرد.
she rolled her eyes at his lunkhead behavior.
او با دیدن رفتار احمقانه اش چشمانش را چرخاند.
don't be a lunkhead; just ask for help if you need it.
احمق نباشید؛ اگر به کمک نیاز دارید فقط از کسی بخواهید.
he realized he was acting like a lunkhead after the incident.
او پس از حادثه متوجه شد که مثل یک احمق رفتار می کند.
everyone makes lunkhead mistakes from time to time.
همه گاهی اوقات اشتباهات احمقانه مرتکب می شوند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید