seriously maimed
به شدت زخمی شده
intentionally maim
به عمد زخمی کردن
permanently maimed
به طور دائم زخمی شده
He was seriously maimed in the war.
او در جنگ به شدت زخمی و معیوب شد.
a wrist maimed in an accident;
مچ دستی که در اثر حادثه ای زخمی و معیوب شده است;
they are prepared to kill or maim innocents in pursuit of a cause.
آنها آماده اند تا به بهانه ای، افراد بی گناه را بکشند یا زخمی و معیوب کنند.
You may thank your lucky stars that you were just slightly hurt while the others were either killed or maimed for life in that accident.
شاید از خوش شانسی خود تشکر کنید که شما فقط کمی آسیب دیدید در حالی که دیگران در آن حادثه کشته یا برای همیشه زخمی و معیوب شدند.
The explosion maimed several people.
انفجار باعث زخمی و معیوب شدن چندین نفر شد.
The accident left him maimed for life.
حادثه باعث شد که او برای همیشه زخمی و معیوب شود.
The vicious dog tried to maim the intruder.
سگ خبیث تلاش کرد تا مزاحم را زخمی و معیوب کند.
The war maimed many innocent civilians.
جنگ باعث زخمی و معیوب شدن بسیاری از غیرنظامیان بی گناه شد.
The attacker intended to maim his victim.
مهاجم قصد داشت قربانی خود را زخمی و معیوب کند.
The knife attack resulted in one person being maimed.
حمله چاقو باعث شد یک نفر زخمی و معیوب شود.
The criminal's goal was to maim his rival.
هدف جنایتکار زخمی و معیوب کردن رقیبش بود.
The dangerous criminal was known to maim his victims.
از آن جنایتکار خطرناک می دانستند که قربانیان خود را زخمی و معیوب می کند.
The wild animal was captured before it could maim anyone.
حیوان وحشی قبل از اینکه بتواند کسی را زخمی و معیوب کند، به دام افتاد.
The attacker's weapon was designed to maim, not kill.
سلاح مهاجم برای زخمی کردن طراحی شده بود، نه کشتن.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید