mattered

[ایالات متحده]/ˈmætəd/
[بریتانیا]/ˈmætərd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. مهم یا قابل توجه بودن; تأثیر عمده داشتن; چرک کردن

عبارات و ترکیب‌ها

what mattered

چه اهمیتی داشت

who mattered

چه کسی اهمیت داشت

it mattered

این مهم بود

nothing mattered

هیچ چیز مهم نبود

everything mattered

همه چیز مهم بود

time mattered

زمان مهم بود

money mattered

پول مهم بود

family mattered

خانواده مهم بود

love mattered

عشق مهم بود

effort mattered

تلاش مهم بود

جملات نمونه

it mattered to her what others thought.

برای او مهم بود که دیگران چه فکر می‌کردند.

every vote mattered in the election.

هر رأی در انتخابات مهم بود.

what he said really mattered to me.

آنچه او گفت واقعاً برای من مهم بود.

it never mattered how much money he had.

هیچ وقت مهم نبود که او چقدر پول داشت.

time spent with family always mattered.

وقت گذراندن با خانواده همیشه مهم بود.

her opinion mattered in the decision-making process.

نظر او در فرآیند تصمیم‌گیری مهم بود.

it mattered that we showed up on time.

مهم بود که ما به موقع رسیدیم.

his support mattered more than anything else.

حمایت او بیشتر از هر چیز دیگری مهم بود.

it mattered greatly to the team to win.

برای تیم بسیار مهم بود که پیروز شوند.

in the end, it was the effort that mattered.

در نهایت، تلاشی که انجام شد مهم بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید