counted

[ایالات متحده]/ˈkaʊntɪd/
[بریتانیا]/ˈkaʊntɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. زمان گذشته و گذشتهٔ نقلی count؛ تعیین کردن تعداد کل چیزی؛ به عنوان با ارزش یا مهم در نظر گرفته شدن

عبارات و ترکیب‌ها

counted votes

شمارش آرا

counted sheep

شمارش گوسفند

counted days

شمارش روزها

counted blessings

شمارش نعمات

counted money

شمارش پول

counted stars

شمارش ستاره‌ها

counted steps

شمارش قدم‌ها

counted items

شمارش اقلام

counted seconds

شمارش ثانیه‌ها

جملات نمونه

she counted the number of stars in the sky.

او تعداد ستاره‌ها را در آسمان شمرد.

he counted his blessings every day.

او هر روز نعمت‌های خود را شمرد.

they counted the votes after the election.

آنها آرا را پس از انتخابات شمردند.

the teacher counted the students present in class.

معلم تعداد دانش آموزان حاضر در کلاس را شمرد.

we counted the number of days until the vacation.

ما تعداد روزها تا تعطیلات را شمردیم.

she counted her steps while walking.

او در حالی که راه می رفت، قدم های خود را شمرد.

he counted the money in his wallet.

او پول داخل کیف پول خود را شمرد.

they counted the number of attendees at the conference.

آنها تعداد شرکت کنندگان در کنفرانس را شمردند.

she counted down the days to her birthday.

او روزها تا تولدش را شمرد.

he counted the seconds until the race started.

او ثانیه ها تا شروع مسابقه را شمرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید