meanes

[ایالات متحده]/miːnz/
[بریتانیا]/miːnz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. حالت گذشته فعل mean؛ مقصود یا منظور شده برای یک هدف.
n. جمع mean؛ روش‌ها، طریق‌ها یا منابع.

جملات نمونه

by all means, we must find a solution to this problem.

به هر حال، ما باید راه حلی برای این مشکل پیدا کنیم.

he achieved success by means of hard work.

او با کار سخت موفق شد.

by any means necessary, she will protect her family.

وی با هر راهی لازم است، خانواده خود را حفظ خواهد کرد.

the means of communication have changed dramatically.

وسایل ارتباطی به طور چشمگیری تغییر کرده‌اند.

money is not the only means to happiness.

پول تنها راهی به خوشبختی نیست.

they have limited means but great determination.

آنها منابع محدودی دارند اما اراده بزرگی دارند.

education is a means to an end.

آموزش یک راه به یک هدف است.

by means of this device, we can measure the temperature.

با استفاده از این دستگاه، ما می‌توانیم دمای را اندازه گیری کنیم.

he used every means available to complete the project.

او از هر راهی که در دسترس بود برای کامل کردن پروژه استفاده کرد.

the ends do not justify the means.

اهداف به معنای درستی راه‌هایی که برای رسیدن به آن‌ها اتخاذ می‌شود نیست.

this is a means of transport.

این یک وسیله نقلیه است.

they lack the means to afford such luxuries.

آنها منابعی برای پرداخت چنین لذت‌هایی ندارند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید