way

[ایالات متحده]/weɪ/
[بریتانیا]/we/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. جاده; روش; جهت; عادت; صنعت
adv. دور; به شدت
adj. در راه

عبارات و ترکیب‌ها

make way

گذر بده

no way

غیرممکن

way of

راه

in this way

به این شکل

best way

بهترین راه

by the way

در ضمن

on the way

در مسیر

way in

راه ورود

in the way

در راه

by way

به عنوان

by way of

به عنوان

that way

به آن شکل

same way

به همین شکل

all the way

تمام مسیر

one way

یک راه

long way

مسیر طولانی

way out

راه خروج

way of life

سبک زندگی

in a way

تا حدودی

any way

هر حال

جملات نمونه

This is a two-way street.

این یک خیابان دو طرفه است.

They held this way to be workable.

آنها اینگونه عمل کردند تا قابل استفاده باشد.

give way to hysteria.

در برابر جنون مقاومت نکنید.

there's no way forward for the relationship.

هیچ راهی برای پیشرفت رابطه وجود ندارد.

an individual way of dressing.

یک راه فردی لباس پوشیدن

a sinful way of life.

یک راه زندگی گناه‌آلود

there is no way to sweeten the statement.

راهی برای شیرین کردن این اظهارات وجود ندارد.

the rural way of life.

سبک زندگی روستایی

a magnificent way of life

یک راه زندگی باشکوه

the direct way of speaking

راه مستقیم صحبت کردن

run this way and that

این‌طور و آن‌طور بدوید

a bookish way of thinking

یک روش فکری آکادمیک

They handshook their way to the gate.

آنها دست دادند و به دروازه رسیدند.

by way of illustration

به عنوان نمونه

the way to the post office

راه رسیدن به اداره پست

be way beyond expectation

بسیار فراتر از انتظار.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید