meddlings

[ایالات متحده]/'medliŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. مداخله; دخالت
v. مداخله کردن; دخالت کردن
adj. مداخله‌گر

جملات نمونه

I don't want him meddling in our affairs.

من نمی‌خواهم او در امور ما دخالت کند.

you have no right to come in here meddling with my things.

شما حق ندارید وارد اینجا شوید و با وسایل من دخالت کنید.

our meddling intellect misshapes the beauteous forms of things.

هوش ما، اشکال زیباى اشیاء را تحریف می‌کند.

Reg didn't want someone meddling and queering the deal at the last minute.

رِج نمی‌خواست کسی در دقیقه آخر دخالت کند و معامله را خراب کند.

stop meddling in other people's business

دخول در امور دیگران را متوقف کنید.

parents should avoid meddling too much in their children's relationships

والدین باید از دخالت بیش از حد در روابط فرزندان خود خودداری کنند.

the government is accused of meddling in the election

دولت به دخالت در انتخابات متهم شده است.

she couldn't help meddling in her friend's personal affairs

او نمی‌توانست از دخالت در امور شخصی دوستش خودداری کند.

meddling in foreign affairs can have serious consequences

دخول در امور خارجه می‌تواند عواقب جدی داشته باشد.

he's always meddling in things that don't concern him

او همیشه در چیزهایی که به او مربوط نمی‌شود دخالت می‌کند.

the teacher warned the students against meddling with the experiment equipment

معلم به دانش‌آموزان در مورد دخالت با تجهیزات آزمایش هشدار داد.

the company accused a rival of meddling with their business operations

شرکت یک رقیب را به دخالت در عملیات تجاری خود متهم کرد.

the neighbor's constant meddling in their affairs caused tension in the household

دخول مداوم همسایه در امور آنها باعث ایجاد تنش در خانه شد.

meddling in personal matters can strain relationships

دخول در امور شخصی می‌تواند روابط را تحت فشار قرار دهد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید