micromanage

[ایالات متحده]/ˌmaɪkrəʊˈmænɪdʒ/
[بریتانیا]/ˌmaɪkroʊˈmænɪdʒ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. با کنترل بیش از حد یا توجه به جزئیات مدیریت کردن

عبارات و ترکیب‌ها

micromanage tasks

مدیریت خُرد وظایف

micromanage employees

مدیریت خُرد کارکنان

micromanage projects

مدیریت خُرد پروژه‌ها

micromanage details

مدیریت خُرد جزئیات

micromanage workflow

مدیریت خُرد گردش کار

micromanage performance

مدیریت خُرد عملکرد

micromanage processes

مدیریت خُرد فرآیندها

micromanage teams

مدیریت خُرد تیم‌ها

micromanage schedules

مدیریت خُرد زمان‌بندی‌ها

micromanage resources

مدیریت خُرد منابع

جملات نمونه

he tends to micromanage every project.

او تمایل دارد پروژه‌های را به دقت کنترل کند.

it's important not to micromanage in a creative environment.

در یک محیط خلاق، جلوگیری از کنترل بیش از حد مهم است.

he was criticized for his tendency to micromanage.

او به دلیل تمایلش به کنترل بیش از حد مورد انتقاد قرار گرفت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید