obsess

[ایالات متحده]/əbˈses/
[بریتانیا]/əbˈses/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. مشغول کردن; مشکل ایجاد کردن; به فکر نگه داشتن

عبارات و ترکیب‌ها

be obsessed with

علاقه‌مند شدن

obsess over

علاقه‌مند بودن به

obsessive behavior

رفتار وسواسی

obsessive thoughts

افکار وسواسی

become obsessed

وسواسی شدن

obsessive personality

شخصیت وسواسی

obsessive love

عشق وسواسی

obsessive-compulsive disorder

اختلال وسواس فکری اجباری

جملات نمونه

She obsesses over her appearance constantly.

او دائماً در مورد ظاهر خود وسواس دارد.

He tends to obsess about work even during his days off.

حتی در روزهای تعطیل نیز او تمایل دارد در مورد کار وسواس داشته باشد.

Don't obsess over things you can't control.

در مورد چیزهایی که نمی توانید کنترل کنید وسواس به خرج ندهید.

She tends to obsess over every detail of the project.

او تمایل دارد در مورد هر جزئیات پروژه وسواس داشته باشد.

He obsesses about his performance in the upcoming competition.

او در مورد عملکرد خود در مسابقه آینده وسواس دارد.

She obsesses over what others think of her.

او در مورد اینکه دیگران در مورد او چه فکر می کنند وسواس دارد.

He tends to obsess over his past mistakes.

او تمایل دارد در مورد اشتباهات گذشته خود وسواس داشته باشد.

Don't obsess over perfection, focus on progress instead.

به جای وسواس در مورد کمال، بر پیشرفت تمرکز کنید.

She obsesses over cleanliness and tidiness in her home.

او در مورد نظافت و ترتیب در خانه خود وسواس دارد.

He tends to obsess over his weight and appearance.

او تمایل دارد در مورد وزن و ظاهر خود وسواس داشته باشد.

نمونه‌های واقعی

I found myself obsessing about the Basketboy auction.

من خودم را درگیر حراج Basketboy می‌دیدم.

منبع: Flipped Selected

A hundred years ago society was obsessed with etiquette.

صد سال پیش، جامعه به آداب معاشرتتی علاقه داشت.

منبع: The Secrets of the Titanic

The same girl you've been obsessing over for weeks now?

همان دختری که این چند هفته به او علاقه داشته‌اید؟

منبع: (500) Days of Summer

We didn't want to obsess about the views and we didn't want to obsess about being devoted to that.

ما نمی‌خواستیم در مورد نظرات وسواس‌گونه رفتار کنیم و نمی‌خواستیم در مورد وقف آن وسواس‌گونه باشیم.

منبع: Looking for a soulful home.

For hundreds, maybe thousands of years we've all been obsessed by time.

برای صدها، شاید هزاران سال، همه ما به زمان علاقه داشته‌ایم.

منبع: How to have a conversation in English

So don't obsess over smoother fluidity, obsess over stories, character, humor, storytelling.

پس در مورد روانی نرم‌تر وسواس‌گونه نشوید، در مورد داستان‌ها، شخصیت، طنز، داستان‌سرایی وسواس‌گونه باشید.

منبع: Connection Magazine

You know how they say that British people are obsessed with the weather?

می‌دانید می‌گویند مردم بریتانیایی به هوا وسواس دارند؟

منبع: Tim's British Accent Class

A disciplined person does not obsess over themselves, which is often a fruitless activity.

یک فرد با انضباط در مورد خود وسواس‌گونه نیست، که اغلب یک فعالیت بی‌نتیجه است.

منبع: Tales of Imagination and Creativity

Isobel's been helping all along. Klaus has been obsessed with finding Katherine for centuries.

ایزابل از ابتدا کمک می‌کرده است. کلاوس برای قرن‌ها به یافتن کاترین علاقه داشته است.

منبع: The Vampire Diaries Season 2

They will be obsessed with security, lest the Muggles notice anything.

آنها به امنیت وسواس‌گونه خواهند بود، مبادا مردم عادی متوجه چیزی شوند.

منبع: Harry Potter and the Goblet of Fire

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید