minima

[ایالات متحده]/ˈmɪnɪmə/
[بریتانیا]/ˈmɪnɪmə/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کوچکترین مقدار یا ارزش؛ حد پایین یا حداقل

عبارات و ترکیب‌ها

minima value

حداقل مقدار

minima threshold

آستانه حداقل

minima function

تابع حداقل

minima point

نقطه حداقل

minima condition

شرط حداقل

minima requirement

الزامات حداقل

minima range

محدوده حداقل

minima limit

حد حداقل

minima estimate

تخمین حداقل

minima analysis

تجزیه و تحلیل حداقل

جملات نمونه

the minima of the function occur at critical points.

ظرفیت حداقل تابع در نقاط بحرانی رخ می‌دهد.

we need to ensure the minima are accurately calculated.

ما باید اطمینان حاصل کنیم که حداقل‌ها به طور دقیق محاسبه می‌شوند.

finding the minima can help optimize the process.

پیدا کردن حداقل‌ها می‌تواند به بهینه‌سازی فرآیند کمک کند.

the minima of the dataset reveal important trends.

حداقل‌های مجموعه داده روند‌های مهم را نشان می‌دهند.

she was interested in the minima of mathematical functions.

او به حداقل‌های توابع ریاضی علاقه داشت.

understanding the minima can lead to better predictions.

درک حداقل‌ها می‌تواند منجر به پیش‌بینی‌های بهتر شود.

the minima in this graph indicate potential issues.

حداقل‌ها در این نمودار نشان‌دهنده مسائل احتمالی هستند.

he used calculus to find the minima of the curve.

او از حساب دیفرانسیل و انتگرال برای یافتن حداقل‌های منحنی استفاده کرد.

minima are crucial for understanding optimization problems.

حداقل‌ها برای درک مسائل بهینه‌سازی بسیار مهم هستند.

the researcher focused on the minima of the experiment.

محقق بر روی حداقل‌های آزمایش متمرکز شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید