moiety

[ایالات متحده]/'mɒɪɪtɪ/
[بریتانیا]/'mɔɪəti/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. بخشی; نیمی

جملات نمونه

divide the cake into two equal moiety

تقسیم کیک به دو قسمت مساوی

each moiety of the company has different responsibilities

هر بخش از شرکت مسئولیت‌های متفاوتی دارد

the moiety of the inheritance was given to charity

سهم ارث به خیریه اهدا شد

the moiety of the population lives in urban areas

بخشی از جمعیت در مناطق شهری زندگی می کنند

the moiety of the team disagreed with the decision

بخشی از تیم با تصمیم مخالف بودند

she inherited a moiety of her grandmother's jewelry

او سهمی از جواهرات مادربزرگش را به ارث برد

the moiety of the budget was allocated for marketing

بخشی از بودجه برای بازاریابی تخصیص داده شد

the moiety of the book focuses on historical events

بخشی از کتاب بر وقایع تاریخی تمرکز دارد

they split the winnings into moiety

آنها جوایز را به دو قسمت مساوی تقسیم کردند

the moiety of the day was spent on meetings

بخشی از روز در جلسات سپری شد

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید